تاريخ : سه شنبه بیست و دوم بهمن 1392 | 18:3 | نویسنده : مه ناز

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد 

 بسْمِ اللهِ الرّحْمنِ الرّحیم

سلام 



تاريخ : شنبه بیست و نهم آذر 1393 | 18:18 | نویسنده : مه ناز

فرا رسيدن سالروز رحلت نبي مكرم اسلام، حضرت محمد مصطفي(ص) و

شهادت امام حسن مجتبي(ع) رو تسليت عرض مي كنم ........



تاريخ : جمعه بیست و هشتم آذر 1393 | 2:10 | نویسنده : مه ناز

عشق بازي كن كه وقت عشقبازي هاي توست ........



تاريخ : پنجشنبه بیست و هفتم آذر 1393 | 18:35 | نویسنده : مه ناز

شب است و باد در انديشه ي ترانه شدن

غزل در آينه مشغول عاشقانه شدن

(حسن مطلع يكي از غزل هاي  آقاي الهياري)

********

27آذر 93؛ ارادتمند: مهناز تو ........

 



تاريخ : سه شنبه بیست و پنجم آذر 1393 | 23:36 | نویسنده : مه ناز
سلام به روي ماه احسان جون عزيزم،خوبي قربونت برم؟منم عالي ام خداروشكر.دلم هواتو كرد اومدم عرض ادب و سلام و اينكه خيلي خيلي خيلي دوستت دارم عزيز دل مهناز،مهربونم،عشقم، نازنينم ........ شبمونم كه ميدوني مثه هر شب،عسل ..خيلي مخلصيم ...



تاريخ : یکشنبه بیست و سوم آذر 1393 | 17:27 | نویسنده : مه ناز
فوت عمو انوش ارجمند رو به خونواده محترم و معززشون و به جامعه هنري تسليت عرض مي كنم ...



تاريخ : جمعه بیست و یکم آذر 1393 | 16:40 | نویسنده : مه ناز
فرا رسيدن اربعين حسيني رو تسليت و تعزيت عرض مي كنم ........



تاريخ : چهارشنبه نوزدهم آذر 1393 | 1:33 | نویسنده : مه ناز
سلام احسان عزيزم........نت ندارم2-3رزوزه الانم با موبايل اومدم.خواستم عرض كنم دلم واست يه ذره شده به خدا.شبت عسل........شبمون عسل در واقع..دوست دارم خيلي خيلي خيلي



تاريخ : جمعه چهاردهم آذر 1393 | 21:59 | نویسنده : مه ناز
سلام به دوست عزیزم ........ 

دیشب؛ من، کانال3 و این زیرنویس ... 

بارسلونا - سویا 6:45 ( کور شم اگه دروغ بگم) 

جون مهناز این قیافه رو نیگا یه لحظه ........بعله همین عکس پروقایلمو عرض میکنم،  

یه دیقه زوم کن رو عکس ........ جون احسان اصلا به این قیافه میخوره یه ربع به 7 

پاشه بازی بارسلونا - سویا(سه ویا) ببینه واقعا؟! جون مهناز میخوره خداییش؟! 

اصن این انصافه؟!

والا بنده آلارم موبایلمو گذاشتم رو این ساعت پاشم زودی نماز صبحمو بخونمو بازم 

با اجازه خدا لالا کنم. تازه ثابتم نیست، با تغییر فصول و تغییر لحظه طلوع آفتاب این 

آلارم محترم هم متغیره ولی یجوری تنظیمش میکنم که انتهای دعاهام تلاقی کنه با  

لحظه طلوع خورشید و منم اون لحظه کیف دنیارو بکنم. 

 البته اگه هوا ابری نباشه و بشه خورشید خانومو رؤیت فرمود.  

در هر حال فرقی نمیکنه اگه بازی زنده و مستقیم که نه، مرده و غیره مستقیم بارسلونا 

یه ربع به7 هم پخش شه چیزی از ارزشای مسی و بارسا کم نمیشه واقعا(!) 

******** 

سینه ت آکنده از عطر سلامت و عشق عزیزدلم ........ 

امواج زندگیت موزون و همخوان و هم آواز با دلخواسته هات ........



تاريخ : چهارشنبه دوازدهم آذر 1393 | 15:12 | نویسنده : مه ناز
سلام به روی ماهت ........ 

یه مقدمه کوچولو میگمو میرم سر اصل مطلب که خیلی وقته میخوام بگمو  

وقتم اجازه نمیده.  

یهت گفتم که از اول محرم تا 40 روز ختم قرآنو صلوات نذر کردم، هنوز 40روز کامل نشده 

حاجتمو داد اونی که قدرت همه عالم دست اونه و ما مدیون اون بالایی هستیم و 

منی که عاشقانه میپرستمش و به پاش میفتمو سجده شکر به جا میارم. 

حالا بریم سر اصل مطلب که طرف صحبتم خانم بهاره رهنمای عزیز هستش، چون 

مطمئنم میبینن واسشون مینویسم.  

اولا که سلام به مهربونترین بانویی که میشناسم. دوم اینکه متأسفم از اتفاقات و  

حاشیه هایی که واستون پیش اومده. به نظر من کار خیلی خوبی کردین که حستون رو 

اومدین و نوشتین که همه ببینن. اقتضای نویسندگیه و ما بابت هر چی که مینویسیمو میگیم  

باید منتظر موجی از اظهار نظرهای مختلف باشیم حتی توهین که همیشه یه امر  

ناحق و متداول تو جامعه مون بوده و هست و ما باید یجوری باهاش کنار بیایم. چون نمیتونیم 

و این توانایی رو نداریم که یه عده ای رو که خودشونو زدن به خواب، از خواب بیدار کنیم. 

اما اون چیزی که این وسط مهم میشه توجه نکردن ما به حرفای این مدل افراده که  

باید به حال خودشون گذاشتو گذشت.  

وقتی شما عقیده ای رو مطرح میکنین که یه چیز معمول و مرسوم تو یه کشور اسلامیه 

اونم توی ماههایی که هر کدوممون به اندازه درک و فهممون میدونیم چقد مقدسه و عزیز، 

دیگه نباید بابت حرفایی که از این چیزا سر در نمیارن خودمونو ناراحت کنیمو زندگی  

خصوصیو خانوادگیمونو درگیر این قضایا کنیم. مطمئن باشین مطمئن باشین و باز هم  

مطمئن باشین خداوند متعال خودشون وعده دادن که حق هیچ وقت نابود نمیشه یعنی 

 خدا نمیذاره. به نظر من اصلا به این حرفا و این مدل آدما اهمیت ندین بذارین هین قد کوچیک 

بمونن، الان داره پیش خودش فکر میکنه که به به! چقد بزرگمو حرفام مهمه که اینهمه 

دارن بهش میپردازن. من خیلی وقته کامنت دونیم رو بستم بابت همین مزخرفا.  

ماه رمضون امسال که خدا میدونه چقد تحمل کردمو سختی کشیدم اما توکلم به  خدا 

بیشتر از پیش شد.

خودم هیچ، دوست نداشتم کسی پشت سر احسان علیخانی حرف بزنه.  

فکر کنم منو احسان امسال نسبت به سالای گذشته بیشتر اذیت شدیمو  سخت ترین  

انتقادارو تحمل کردیم هر کدوممون به نوعی ولی مقصد همه شون یکی بود نهایتا.  

به هر حال هر چی بود گذشت و رو سیاهیش به زغال موند. خدا بزرگه ........

نمیدونم چه جوابی دارن به خدا بدن؟ آخه من اگه حلالش نکنم  اون 

دنیا و این دنیا چه جوابی داره که به خدا عرضه کنه حالا به منم نشد اشکال نداره.

خلاصه که دهن بعضیا هیچ وقت بسته نمیشه که. محکمتر از قبل رو عقایدم هستم،  

از خدا هم کمک میگیرم که خسته نشم هیچ وقت.

 شمام همینطور بمونین. از زندگیتونو عشقبازیتون با خدا و ائمه معصومین(ع) 

 لذت ببرین که هر چی داریمو نداریم از لطف و عنایت اوناست. 

 اتفاقا این حرفا شمارو محکمتر کنه رو عقایدتون، بیشتر از پیش بروز بدین تا کور شود  

هر آنکه نتواند دید، والا به خدا. اصلا بذارین لجشون درآد. 

خدا این مسائل رو سر راهمون قرار میده ببینیم چقد سر حرفمون وامیسیمو  

بازم خدارو پرستش میکنیمو توسلمون محکمتر از قبل به ائمه اطهاره.  

ببخشید اگه نمتونستم مثه شما بنویسم ولی دلی بود امیدوارم به دلتون نشسته باشه. 

خیلی دوستون دارم خانم بهاره رهنمای عزیز و ارادت به کل خونواده قاسم خانی  



تاريخ : چهارشنبه دوازدهم آذر 1393 | 11:59 | نویسنده : مه ناز
واسه شفای همه مریضا بخصوص عمو انوش ارجمند خیلی دعا کنید ........



تاريخ : سه شنبه یازدهم آذر 1393 | 13:10 | نویسنده : مه ناز

مستی نه از پیاله نه از خم شروع شد 

از جاده سه شنبه شب قم شروع شد 

 

آیینه خیره شد به من و به آینه 

آن قدر خیره شد که تبسم شروع شد 

 

خورشید ذره بین به تماشای من گرفت 

آنگاه آتش از دل هیزم شروع شد 

 

وقتی نسیم آه من از شیشه ها گذشت 

بی تابی مزارع گندم شروع شد 

 

موج عذاب یا شب گرداب؟ هیچ یک 

دریا دلش گرفت و تلاطم شروع شد 

 

از فال دست خود چه بگویم که ماجرا 

از ربنای رکعت دوم شروع شد 

 

در سجده توبه کردم و پایان گرفت کار 

تا گفتم السلام علیکم ... شروع شد  

  

« اللهم عجل لولیک الفرج »

*** 

سلام به روی ماهت ........ 

من بیشتر سیب سرخ رو دوست دارم که اینجا شب نیست خوندیو (آقای حامد مرادیان  

رسیدگی کنید لطفا. من اینجا شب نیست با اجرای احسان می خوام ) 

همون شبم حفظ شدم.  

حتی امتحان گویندگی هم سؤال شعر حفظی همین سیب سرخ رو نوشتم. 

سندش هم موجوده دست آقای محمدی استاد گویندگیم. 

خیلی مخلصیم، روزت بخیر، همیشه شاد و سرحال و عاشق باشی ........ 



تاريخ : شنبه هشتم آذر 1393 | 17:25 | نویسنده : مه ناز
" زندگی، عشق و دیگر هیچ ........ 15+25 " 

******** 

ولادت باسعادت باب الحوائج، امام موسی کاظم(ع) مبارکمون



تاريخ : پنجشنبه ششم آذر 1393 | 11:45 | نویسنده : مه ناز
در هم می آمیزند و سلام و پرسش و خنده ی صبحگاهی  

گویی دیداری پس از بازگشت است 

آری از سفر خواب بر می گردند 

و در پای چشمه ی جوشان فلق 

که میعادگاه پس از هر شبشان است 

یکدیگر را دیدار می کنند 

و روز آغاز می شود. 

******** 

در هم نگریستند اما سرشار از مهربانی 

چشم هاشان هر کدام پیاله ی پر از شراب سرخ 

که در کام تشنه چشمان هم می ریختند 

و کم کم بر هر دو لب 

لبخندی آهسته باز می شد 

لبریز از محبت 

سیراب از دوست داشتن  

لحظاتی این چنین  

خوب و شیرین و نرم و خاموش گذشت.

« دکتر علی شریعتی » 

*** 

سلام به روی ماهت احسان عزیزم، حالو احوال آقای دوست داشتنیو تپل و  

جذاب خودم خوبه ایشالا؟ قطعا خوبه که منم بگم الحمدلله. اومدم عکس تیراندازیتو  

که تازه رو شده گذاشتم بلاگفا فبول نکرد. زیرش نوشتم که؛ 

 چقد این عکست به این پست میخوره. قلب منو نشونه رفتی؟! سیبله مگه گلم ........؟!  

خب یه کم با لطافت بیشتر، نیاز به اینهمه خشانت نیست قربونت برم  

اصلا دلت میاد احسانی جونم؟! مهناز گناه داره، لطیفه 

شبمون عسل 8+3



تاريخ : سه شنبه چهارم آذر 1393 | 21:45 | نویسنده : مه ناز
سلام به روی ماه احسان عزیزم، آقا حال احوال؟ خوبی؟ خداروصد هزار مرتبه شکر. منم 

عالی ام الحمدلله. غرض از مزاحمت دادن یه پیشنهاد دیدنیو باحالو بانمکه. 

خواستم بهت پیشنهاد کنم رو جلد شماره اخیر مجله خط خطی رو حتما ببین امشب. 

یعنی احسان محشره ........ 

سبز باشی و سرزنده و شاداب و خنده رو ایشالا 

دووووووووسسست دااارمممممممم احسااانمممممممم



تاريخ : دوشنبه سوم آذر 1393 | 2:25 | نویسنده : مه ناز
سلام عزیزدل مهی؛ نصف شبت عسل 

میگم احسانی جونم! حالا خودمونیم، یه چیزی رو راست حسینی بگم :

با اینکه همچی دل خوشی از این فوتبالمون ندارم( تیم ملی رو عرض نمیکنما ) 

این تیم مورد علاقه مون که تازگیا بدفرم و بدجور حاشیه دار شده ولی هوادار که  

نمی تونه تعصبش رو بذاره کنارو بیخیال قصه شه. میتونه به نظرت ........؟!  

اینه که با همه ی دلخوری و نیمچه رضایتم تبریک میگم به خودمون برد شیرین امروزمون 

 یعنی در واقع دیروزمون رو  

(پس تو هم استادیوم بودی فدات شم؟!  خب رو کن دیگه رفیق شفیق) 

احسانم! اومدم کری بخونم واسه شون دلم نیومد به خدا. به حد کافی الان خودشون ناراحتن. 

دوست دارم عزیزدلم خیلی خیلی خیلی و مخلصمو ارادتمند ...  

*** 

سلام احسان نازنین و گل خودم، صبح ات بخیر عزیزم. 

میگم احسانی  نکاتی یادم افتاد گفتم به خودمون یادآوری کنم که اینروزا یه کم 

هوای دورو اطرافیانمونو داشته باشیم. مث اینکه اعصاب ندارن بنده های خدا به خاطر  

باخت دیروزشون. البته 2-3 نفر بیشتر نیستن، طفلیا گناه دارن. خداروشکر ما نداریم، 

همه اینجا قرمزن. 

در ضمن دوستان عنایت بفرمایید: 

ما اگه رفتیم رده ی 7 چون خودمون خواستیمو دلیل داریم واسش. 

اولا که 7 عدد مقدسیه؛ 

ثانیا دقت کرده باشین 7 شکل وی انگلیسیه(v) یعنی علامت پیروزی. اینه که همه ش 

خودخواسته س. بعله  

*** 

دلم نمیاد این پستو حذف کنم. بذا یادگاری از دربی 79 بمونه. آخه حضور تو عزیزدلمم تو 

این دربی پرررنگ بود اینه که دلنشینه یه جورایی،اصن یه وعضی



تاريخ : یکشنبه دوم آذر 1393 | 17:28 | نویسنده : مه ناز
و " عشق " را  

دیگر نامی تازه میاب! 

رسول برگزیده نمی میرد ........



تاريخ : پنجشنبه بیست و نهم آبان 1393 | 1:37 | نویسنده : مه ناز

ای غنچه دمیده من! یک دهن بخند 

خورشید من! ستاره من! باغ من! بخند ........ 

 

افسرده خنده بر لب گل پیش روی تو 

ای خرمن شکوفه و گل! ای چمن! بخند 

 

ای گرم پوی گرم تر از عطر گل! برقص 

ای خوب روی خوب تر از نسترن! بخند 

  

ای خنده های دلکش روشنگرت مرا 

تنها ستارگان شب زیستن! بخند 

 

وی ناز خنده تو شکوفانده بر لبم 

هم چون بهار این همه باغ سخن بخند ........ 

*** 

خیلی خیلی ذوست دارم احسان عزیزم ........



تاريخ : سه شنبه بیست و هفتم آبان 1393 | 18:17 | نویسنده : مه ناز
فرا رسیدن سالروز شهادت امام سجاد(ع) رو تسلیت عرض میکنم ........



تاريخ : دوشنبه بیست و ششم آبان 1393 | 0:18 | نویسنده : مه ناز
بازم یکی از هنرمندای ارزشمند مملکتمونو از دست دادیم.  

بالاخره مجید بهرامی بعد سالها دست و پنجه نرم کردن با سرطان دنیاش رو عوض کرد. 

درگذشت ایشون رو هم تسلیت عرض میکنم.  

خدایا! روح رفتگانمون رو قرین آرامش کن.



تاريخ : جمعه بیست و سوم آبان 1393 | 21:42 | نویسنده : مه ناز

http://wisgoon.com/media/pin/images/o/2013/12/1387400163433261.jpeg  

آروم بخواب داداشی، دیگه نه درد داری، نه زجر میکشی، آروم بخواب! 

« قلم تو دست همه مون پر از سکوته » 

تسلیت به همه مون، خدایا! به مامان و باباش صبر بده



تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم آبان 1393 | 0:33 | نویسنده : مه ناز

امضاء: مهناز؛ نارنجی تو ........



تاريخ : دوشنبه نوزدهم آبان 1393 | 15:33 | نویسنده : مه ناز
" و از آیات قدرت او اینکه آسمان و زمین به فرمان او برپایند"  

" و هر کس در آسمان ها و زمین از آن اوست و همه در برابر او خاضع و مطیعند" 

******** 

« دعا قضا را برمی گرداند حتی اگر آن قضا محکم شده باشد »

منم به نوبه ی خودم لازم میدونم که از همه بخوام واسه سلامتی و شفای 

همه ی مریضا بخصوص آقای پاشایی خیلی دعا کنید.  

دیگه همه مونو نگران کردن به خدا.



تاريخ : یکشنبه هجدهم آبان 1393 | 15:3 | نویسنده : مه ناز
بار خدایا! سپاس تو را که پرده تاریک شب را به نور صبح شکافتی و ما را از نور و روشنی 

آن بهره مند ساختی و در راه فراهم آوردن روزی بینا فرمودی و از ضربه های آفت محفوظ 

داشتی. 

شب را به صبح رساندیم و تمام آفریدگان و موجودات جملگی پای در میدان صبح نهادند و 

زندگی را از سر گرفتند و همگی اشیاء و موجودات یکسره از آسمان و زمین و آنچه 

در این دو عرصه پراکنده ای ساکن و سیار، ایستاده و رونده و هر چه در آسمان بالا 

رفته و آنچه در دل زمین پنهان شده همه و همه به صبح در آمدیم در حالی که سلطنت و 

پادشاهی تو ما را فرا گرفته و اراده و مشیت تو ما را دربر دارد و تنها به فرمان تو 

در کارها تصرف می کنیم و در عرصه تدبیر تو در حرکتیم. امروز روزی نو و تازه است. 

این روز بر ما گواه و شاهدی حاضر است که اگر نیکی کنیم ما را به سپاس و درود وداع 

میکند و اگر بدی کنیم با نکوهش و ملامت ما را ترک خواهد کرد. 

بارخدایا! بر محم(ص) و آل او درود فرست و همراهی و مصاحبت این روز را روزی ما ساز 

و از مفارقت و جدایی از آن بر اثر اقدام به گناه ما را نگاه دار و بهره ما را در این روز از  

نیکی ها لبریز و جان ما را از بدیها محفوظ دار و از آغاز چنین روزی تا پایان آن ما را 

در اندوخته خوبی ها برای آخرت کمک کن. 

بارالها! بر محمد(ص) و آل درود فرست و ما را در همه ایامی که پیش رو داریم  

بر انجام کارهای نیک و سپاسگزاری از نعمت ها توفیق عنایت فرما. 

 



تاريخ : یکشنبه هجدهم آبان 1393 | 13:13 | نویسنده : مه ناز

مثه درد من تو دنیا 

                        هیچ درد مبهمی نیست  

تورو دارمُ ندارم 

                      این عذاب، درد کمی نیست

 اینکه سهم نباشی 

                      یه عذاب ناتمومه  

مثه پرتگاهی میمونه  

                     که همیشه پیش رومه 

 

زندگیم روی مدار بی قراری سپری شد 

این طواف بی هیاهو مثه یه دربه دری شد 

  

(ای همه دارو ندارم 

تورو دارم یا ندارم ........؟!)

******** 

سردرگمم

                  دلواپسم 

                                 حال و هوامو درک کن 

                                                            سکوت نکن احسان عزیزم ........

                                                        همین یه بار این عادتتو ترک کن ........



تاريخ : شنبه هفدهم آبان 1393 | 22:7 | نویسنده : مه ناز
سپاس خداوندی را که شب و روز را به قدرت خویش بیافرید و میان آن دو را از 

یکدیگر فرق گذاشت و برای هر یک مدتی معین قرار داد. 

شب را در روز و روز را در شب داخل نمود و هر یک را درون دیگری فرو می برد و  

برمی آورد(می کاهد و می افزاید) و با این نظم دقیق روزی بندگان و پرورش و رشد  

آنها را تأمین می کند. 

شب را آفرید تا آفریدگان در پناه آن آرامش یابند و آن را جامه ای گردانید تا در آن 

به خواب رفته و از زحمت های طاقت فرسا بیاسایند و از آن نشاط و شادابی  

دوباره بگیرند و در سرپوش تاریکی آن به عشق های زندگی و کام دل برسند. 

و برای ایشان روز را بیافرید و آن را روشنی بخش زندگی آنان گردانید تا در پرتو آن 

به فکر تحصیل روزی از پروردگار خویش باشند و در زمین پهناور خدا به گردش و 

سیاحت پردازند و آنچه را که دستیابی به نعمت دنیا و نیل به سعادت بی زوال آخرت 

در گرو آن است به دست آورند و به وسیله همه این امور کار آنان را اصلاح فرموده و 

اعمالشان را می آزماید و می نگرد که به هنگام طاعت و عبادت و اوقات به جا آوردن 

واجبات و موارد احکام او چگونه اند تا بدکاران را به جزای اعمالشان و نیکوکاران را 

به پاداش کردار نیکشان برساند. 

بار الها! تو را گواه می گیرم و گواهی تو مرا کفایت می کند. گواه و شاهد می گیرم آسمان و  

زمینت را و همچنین فرشتگان و دیگر آفریدگانت را که در زمین و آسمان سکنی داده ای 

در این ساعت و این شب و این مکان که در آن قرار دارم شهادت می دهم که تو به حقیقت 

همان خدایی هستی که جز تو خدایی نیست. چرا که تو برپادارنده عدالت و عادل  

در حکم و فرمانروای جهانی.



تاريخ : جمعه شانزدهم آبان 1393 | 17:15 | نویسنده : مه ناز
اگه دلت واسه درس و مخش و مدرسه تنگیده که مطمئنم مثه من عمرا ، بیا تو.  

تو حالا بیا تو، قول میدم ضرر نکنی. دلتم تنگ نشده باشه باز اون حس نوستالژی ات  

گل میکنه.

فقط جون مهناز جون احسان فحشم ندیا که خودم کفری ام از دست این مخش و مدرسه 

 و اون ناظمی که 2 تا از انگشتای ناز تو رو شکوند ........ 

 

******** 

ای مادر عزیز که جانم فدای تو                          قربان مهربانی و لطف و صفای تو 

هرگز نشد محبت یاران و دوستان                      همپایه محبت و مهر و وفای تو 

مهرت برون نمی رود از سینه ام که هست         این سینه خانه تو و این دل سرای تو 

ای مادر عزیز که جان داده ای مرا                     سهل است اگر که جان دهم اکنون برای تو 

خشنودی تو مایه خشنودی من است              زیرا بود رضای خدا در رضای تو 

                                   گر بود اختیار جهانی به دست من        

                                  می ریختم تمام جهان را به پای تو 

                                          « ابوالقاسم حالت » 

پی نوشت: الان که یه روز از روز تولدت گذشته میتونی با همه ی عشقت بری و  

این شعر رو واسه مامان نازنینت بخونی. البته با یه حالت لوس بخون بانمک تر شه. 

 

********

 کودکان:

به به! چه میوه هایی                  چه باغ باصفایی 

به به! از این همه رنگ                     بر شاخه های قشنگ 

سیب و انار و آلو                             گلابی و زردآلو 

ای باغبان خوشرو                           به ما بگو مو به مو 

چگونه و از کجا                                آورده ای در اینجا 

این گلهای زیبا را                             این همه میوه ها را 

باغبان: 

هر میوه ای که اینجاست                  از لطف و امر خداست 

چند تایی دانه داشتم                      تو این زمینها کاشتم 

از جو دادم آبشان                           خورشید نمود گرمشان 

دانه ها توی زمین                           به امر او این چنین 

ریشه زد و جا گرفت                         از زمین غذا گرفت 

دانه به امر خدا                               کم کَمَک آمد بالا 

شکوفه کرد و گل کرد                       سرخ و سفید سبز و زرد 

گل میوه گشت و خندید                   به دست مردم رسید 

                     « مصطفی رحماندوست »  

***

 

خوشا به حالت ای روستایی 

چه شاد و خرم چه باصفایی 

در شهر ما نیست جز دود و ماشین 

دلم گرفته از آن و از این 

ای کاش من هم پرنده بودم 

با شادمانی پر میگشودم 

میرفتم از شهر به روستایی 

آنجا که دارد آب و هوایی 

                                     ( جعفر ابراهیمی «شاهد » )



تاريخ : پنجشنبه پانزدهم آبان 1393 | 17:51 | نویسنده : مه ناز

تصویر: http://up.ehsanalikhani6atishe.com/up/ehsanalikhani6atishe/sit.jpg 

سلام به روی ماهت احسان عزیزم 

احسااااااااننن! منم کیک مییییییییخوااامممممممم (عین بچه های لوس و سرتقی که 

پاشونو میکوبن زمین یه چیزی میخوان، منم اون شکلی الان کیک میخوام) 

بگو کیکم کجا بود دخملی، خوردیم تموم شد رفت. خیلی وقته هضم و جذب شده مهی ... 

نوش جونتون ولی اگه بدونم اون لحظه ی زیبای خوردن به یاد من نبودی، من  

میدونم با تو، ببین چیکارت بکنم، حالا ........



تاريخ : پنجشنبه پانزدهم آبان 1393 | 13:12 | نویسنده : مه ناز

  

 فرخنده زادروزت مبارک و مهنا احسان جون عزیز مهناز 

خیلی خیلی خیلی دوست دارم قربونت برم ........ 

مخلصیم و ارادتمند ... 

******** 

 

کیک و شیرینی احیانا نوش جون کردی منم یاد کن تو اون حال خوبا، علی الخصوص 

شیرینی تر با کلی خامه  

خدایا پناه جفتمون باش ..



تاريخ : چهارشنبه چهاردهم آبان 1393 | 20:34 | نویسنده : مه ناز
فرا رسیدن سالروز شهادت امام لحظه های سبز مناجات، سیدالساجدین امام 

زین العابدین(ع) رو تسلیت و تعزیت عرض می کنم ........