" خـدا؛ مــحـبـوب بـی هـمـتـا "

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد
 بسْمِ اللهِ الرّحْمنِ الرّحیم

سلام 

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1392ساعت 18:3 توسط مه ناز

امروز

صبحانه‌ی من تو بودی ........

نان گرم و شیر و عسل

***

پی‌نوشت:

سلام به روی ماهت عزیزم. منو نیگا احسانی!  تو موتور سوار شدی

کلاه ایمنی‌ت کو پس(خخخ)؟!  تازه سرنشیناتم که هیچ کدوم نکات ایمنی رو رعایت

نفرمودن. زنگ بزنم پلیس؟!

بنده هم که همچنان دربستِ دربستِ دربست مخلصتم آقای عزیز و دوست داشتنی و جذاب خودم ........

(ماشالا چقدم بهت  میاد تی‌شرت سرمه‌ای قربونت برم، عزیزدلمی  احسانم)

 

نوشته شده در یکشنبه نهم شهریور 1393ساعت 22:52 توسط مه ناز|

 

ما را نکشان به سوی لب‌های خودت

برگرد برو بخواب در جای خودت

می‌خواهی اگر ببوسمت حرفی نیست

اما همه‌ی عواقبش پای خودت ........

نوشته شده در یکشنبه نهم شهریور 1393ساعت 2:39 توسط مه ناز|

سلام به روی ماهت احسان عزیزم

الآن حس گفتن این جملات رو دارم:

آقاااااااا!!!

بنده، دربستِ دربستِ دربست مخلصتم، حیلی خیلی هم دوستت دارم ........

شبمون، لحظاتمون، سالمون، اصن همه چیمون عسل .. جفتی، ۲تایی، عشقی،

خوبه الآن ........؟!

نوش جون جفتمون ..

همین و تمام

***

سلام احسانی جونم، عزیزدلمی به خدا

ببخش خواستم یه کم گیر بدم به برادر کاریکاتوریست،

خداییش کجای اون نقاشی شبیه احسان من بود برادر محترم؟

 

 

نوشته شده در جمعه هفتم شهریور 1393ساعت 0:17 توسط مه ناز|

 

*ولادت باسعادت حضرت معصومه(س) مبارک*

روز خودمم که مبارک‌تر با اجازه‌ت ........

پانوشت مهم:

حیف که روز پسر نداریم. ولی نگران نباش عزیزدلم، من از اون دست بانوان محترمه

نیستم که غرق شدنشون تو مکتب فمینیسم، دمار از روزگارشون درآورده.

خون نسل مامانامون تو رگهامه، بعله پ چی؟! 

به اعتقاد بنده همه‌ی روزا میتونه روز مرد باشه، البته مرد به معنای واقعیش.

چون خیلیا فقط اسمشو به یدک می‌کشن متأسفانه.

بنده دربست مخلصتم آقا پسر گل و مهربون و دوست داشتنی و جذاب و عزیز مهناز ........

 

نوشته شده در چهارشنبه پنجم شهریور 1393ساعت 23:2 توسط مه ناز|

زندگی میدانی‌ست

وندر این میدان نیکی و بدی رو در رو

ما به هر حال و به هر کار و به هر جا باشیم

یا قوی گردد از ما نیکی

یا بدی گیرد از ما نیرو

 

« فریدون مشیری »

 

***

 

پانوشت مهم:

واجب میدونم به نکته مهمی همینجا اشاره کنم جهت رفع سوءتفاهمایی که

ممکنه پیش اومده باشه یا ممکنه پیش بیاد. خودت میدونیکه من اصلا اهل

کامنت گذاشتن تو هیچ وبلاگ و سایتی نبودمو نیستم. یعنی کلا با اینترنت

حال نمیکنم علی الخصوص با کامنت گذاشتنو کارای اینچنینی نه با اسم

اصلی نه با اسم مستعار. اون کامنتی که به اسم "مهناز" تو سایت قبیله‌ست

میدونیکه من نیستم و همینجام بگم که به جون جفتمون .. اصلا موافق این موجی که

اینروزا خیلی سرو صدا کرده نیستم.  یکی ۲ماه دیگه معلوم میشه که داشتن

از هنرمندا سوءاستفاده می‌کردن به اسم کمک و کارای خیرخواهانه، بعدشم کلی

حاشیه واسه‌شون درست می‌کنن و میندازنشون تو هچل، ببین کی گفتم ........

و تا اونجاییکه ازت شناخت دارم و با روحیات و اخلاق و اعتقاداتت آشنام ...

عمرا از اینکارا بکنی قربونت برم. حتی اگه بین هنرمندا تنها تو یه نفر مونده باشی ........

مخلصیم آقای عزیز ........

 

 

نوشته شده در چهارشنبه پنجم شهریور 1393ساعت 0:40 توسط مه ناز|

بار خدایا! ما را به باران سیراب گردان و رحمتت را از ابری که برای رویاندن گیاهانِ

زیبایِ روی زمین، در آسمان روان است از ما باز مگیر و با رسیدن میوه ها

بر بندگان خود منت گذار و سرزمین‌هایت را به شکوفا شدن گلها و شکوفه‌ها

زنده کن و فرشتگان را که سفیران بزرگواری هستند به آمدن بارانی سودمند،

پیوسته و مداوم و فراوان، برق‌آسا و تند و شتابان آماده ساز تا از ابرهای انبوه و

پرباران و با غرش و خروش، هر چه را که پژمرده است، طراوت بخشی و سبز و

خرم نمایی و آنچه را که از دست رفته بازگردانی و آنچه آمدنی است بیرون آوری و

با آن روزها را فراخی داده و افزون کنی. بارانی که به ویرانی نیجامد و برق آن ما را

نفریبد.

خداوندا! ما را از بارانی سیراب کن که برطرف کننده‌ی خشکسالی و رویاننده‌ی گیاهانی

شکسته و پژمرده باشد.

بار خدایا! ما را سیراب کن با آبی که از تپه‌ها و کوه‌های بلند سرازیر گردد و از آن چاه‌ها

سرشار از آب و لبریز گردد و جوی‌ها روان شود و درختان روییده شوند تا از برکت آن

نرخ‌ها در تمام شهرها ارزان شود و چهارپایان و مردمان از آن به نشاط درآیند و

روزی‌های پاک نصیب ما شود و کشت و زرع، فراوانی و وسعت یابد و پستان

چهارپایان پر از شیر شود تا بر توانایی ما بیفزایی.

خداوندا! سایه‌ی آن ابرها را بر ما بادی گرم مسموم کننده مساز و خنکی آن را بر ما

شوم مگردان و باریدن آن را بر ما عذاب قرار مده و آبش را بر ما شور و ناگوار مگردان.

بار الها! درود فرست بر محمد و آلش و از برکات آسمانها و زمین به ما روزی بخش.

زیرا تو بر هر کاری توانایی. اِنّکَ عَلی کُلّ شَیْئیٍ قَدیرٌ

***

تبریک نوشت:

ببخش اصلا حواسم نبود که امروز روز  کارمنده، عذرمو بپذیر که موجهه.

روزت با کمی تأخیر مبارک عزیزدلم. وظیفه‌م بود زودتر تبریک بگم، ببخشید ........

مخلصیم ........

 

نوشته شده در سه شنبه چهارم شهریور 1393ساعت 13:22 توسط مه ناز|

 

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه چهارم شهریور 1393ساعت 3:7 توسط مه ناز|

سلام

از دیشب چند تا از آیه‌های قرآن هی دارن تو ذهنم می‌چرخن.

می‌خواستم دیشب پستشون کنم، گفتم بمونه واسه فردا.

به خدا باورت نمیشه اگه بگم  الان بین دو تا نمازم قرآنو باز کردم همون آیه ها

 اومدن. هنوز نماز عصرمو شروع نکردم. گفتم اول بیام این حال خوب رو سهیم شم

بعد برم بخوم.

خداوند می‌فرمایند:

" هیچ یار و شفیعی برای شما غیر او نیست...

 امور عالم را از آسمان تا زمین تدبیر می‌کند...

 خدایی‌ست دانای غیب و شهود و مقتدر و مهربان...

 کسی که خلقت همه چیز را نیکو کرد...

بسیار اندک سپاسگزاری می‌کنید..."

پراکنده نوشتما، همه‌ش واسه یه آیه نیست،

از هر آیه یه تیکه ورداشتم. به خدا نیاز به هیچی نیست واسه رسیدن به یه حال خوب،

همین آیه ها انقد حال آدمو خوب می‌کنن که با روحیه‌تر و پر انرژی تر و مصمم تر و

پرامیدتر قدم ورمیداری واسه ادامه‌ی راه و زندگی خوبو خوش.

چون مطمئنیم که اگه گیر و گرفتاری و مشکلی هست، دستای مهربون

خدا اونو سر راهمون گذاشته که امتحانمون کنه که بدونیم چند مرده حلاجیم.

تو آرامشت رو حفظ کن، تو رو خدا خودتم بابت چیزای بی ارزش اذیت نکن بذا خیال

منم راحت شه و قرار بگیرم. به خدا تو حالت خوب باشه منم خوبم، با این آیه ها

و دعا به درگاه خدا، خوبتر.

به خدا فقط اعصاب خردیا و حرص خوردناش واسه تو می‌مونه ها، بقیه هم کیفشونو

می‌کنن، والا... مراقب خودت باش تو رو خدا ........

***

یه چیز بامزه بگمو برم.

تازگیا برقامون زیاد می‌ره الحمدلله. دقیقنم وقتی میره که من دارم آماده میشم

واسه نماز مغرب و عشاء. بعد دقیقنم تو اون ثانیه هایی که من آماده‌ی نمازمو

برقا هم رفته، از قضا داداشم کلیدشو تو مغازه جا می‌ذاره و میره نون بخره. برگشتنی‌ام

به من زنگ میزنه که درو برم باز کنم.

یه غلطی کردم چند شب پیش این قصه رو به‌اش گفتم. حالا هر وقت برقامون می‌ره

برمیگرده میگه: مهی! سر نمازی؟!

خلاصه اینم از حکایت اینروزای ما که چند شب پیشم پشت تلفن گفت:

برقا رفته پشت در موندم، سر نماز که نبودی؟! تو رو خدا ببین تو این دنیا

چیا زنجیروار به هم متصلن؟! اصن یه وعضی ...

بخند دیگه دلم پوکید، انقدم دنیارو سخت نگیر، منتظر پشت صحنه‌م ایشالا...

رفتم واسه نماز و دعا، تو هم منو دعا کن ........

مخلصیم ........

 

نوشته شده در یکشنبه دوم شهریور 1393ساعت 14:22 توسط مه ناز|

ای که گه شود به وسیله‌ی او گره گرفتاریها و ای که شکسته شود به وسیله‌ی او

تندی سختیها و ای که از او خواهش شود برای رهایی یافتن از غم‌ها و آمدن

به سوی فضای روح‌بخش گشایش. کارهای دشوار در برابر قدرتت آسان گشته

و همه چیز بر طبق اراده‌ی تو گشته است. پس تمام چیزها به محض اراده‌ی تو

بدون اینکه نیازی به گفتن باشد مطیع و فرمانبردارند و به محض اراده‌ات بدون

احتیاج به نهی و بازداشتن، بازداشته‌اند. تویی که برای رفع دشواریها خوانندت

 و تویی پناهگاه در سختیها. دور نشود از آن سختیها مگر آنچه را که تو دور کنی

 و برطرف نگردد چیزی از آنها مگر آنچه را تو برطرف کنی و به راستی ای

پروردگار من! چیزی بر من رسیده که سنگینی آن مرا به زحمت انداخته و

وارد شده بر من آنچه به دوش کشیدنش وامانده ام کرده و البته به

نیروی خودت بر من وارد کردی و به سلطنت و قدرت خویش آنرا متوجه من کردی.

پس آنچه را تو فرستادی بازگرداننده برایش نیست و آنچه را تو متوجه ساخته ای

 برگرداننده ندارد، پس بر محمد و آلش درود فرست و بگشا به فضل خود

پروردگارا بر من در گشایش را و قدرت و تسلطی را که اندوه و غم بر من پیدا

کرده به نیروی خود در هم شکن و خوش بینی خودت را در آنچه شکوه کردم

به من عنایت کن و از نزد خودت رحمت و گشایش گوارایی به من ببخش و

از نزد خود راه چاره‌ی فوری برایم قرار ده و سرگرمم نکن به اهمیت دادن

به گرفتاریهای دنیا. زیرا به راستی که ای پروردگار من! سینه ام از این پیش آمد

تنگ شده و برای تحمل این حادثه سرتاپایم را اندوه گرفته و تو بر دفع آنچه بدان

گرفتار شده ام و برطرف کردن آن توانایی. پس تو اینکار را درباره من بکن

ای صاحب عرش عظیم و دارنده نعمت بزرگ. زیرا که تو توانایی

ای مهربانترین مهربانان ...

***

پانوشت:

دووم نیاوردم از دلشوره و نگرانی. دیدم بهترین راه حل تو همه‌ی مشکلات،

سختیها و گرفتاریهایی که دست خود آدم نیست، راز و نیاز به درگاه الهیه.

میبینی نشستی تو خونه داری مثلا با خونواده گپ میزنی یا مطالعه میکنی،

یا هر کاری، اما بی‌خبری از اتفاقاتو آدمایی که ممکنه واست دردسر شن.

 اما تو خودتو نمی‌بازی، هیچ وقت و هیچ لحظه‌ای. چون

مطمئنی و یقین و باور داری هر لحظه دستت تو دستای مهربون خداست و

امور عالم رو از کوچیک بگیر تا بزرگش تدبیر میکنه و همه‌ی عالم مقهور اراده‌ی اونه.

اینجاست که دلت قرص‌تر و مطمئن تر از همیشه می‌شه...

اما اینم در نظر داشته باشیم که فقط به اون بالایی متوسل بشیم و توکل

و امیدمون فقط و فقط به خودش باشه، همه‌ی چیزای مادی رو بیخیال شیم........

چون میدونیم که فقط اون بی نیاز عالمه و فقط اونه که گرفتاریها رو برطرف میکنه.

چون قدرتشو داره، پس به امید خودش و با توکل به اون بالایی هر چی و هر کی و هر

اتفاق غیر قابل پیش بینی و غیر مترقبه ای که امروز باعث ناراحتیمون شده،

همین الآن خاکش میکنیمو نگرانیا و دلشوره هامونو میسپریم دست خدا تا

با تدبیر خودش سرو سامون بده دوباره همه چی رو ........

دیگه هم دلواپسی و نگرانی و دلشوره بابت هیچ چی و هیچ کی به خودمون

راه نمیدیم. کارای دیگران هم به خودشون ربط داره، بذا هر کس هر کاری دلش

خواست بکنه.

ما هم سکوت می‌کنیم و صبر و تحمل و توکل، مثل مولامون حضرت علی(ع)........

بالاتر از امیرمؤمنان نیستیم که از شدت درد و رنج سرشونو کردن تو چاه و

واسه آب درددل کردنو اشک ریختن، خدا بزرگه، ما هم دستمون تو دستش و

محکم و دل‌قرص ........

دعای بالایی رو هر روز بعد نماز صبح میخونم،

عربی‌ش رو سالهاست ازبرم. باور کن یه نماز صبحم بدون این دعا تموم نشده ........

 

نوشته شده در شنبه یکم شهریور 1393ساعت 23:21 توسط مه ناز

 

گاهی که کلمات، آرام

در حنجره اش می مانند، می‌گرید

اما در جای خود می‌آموزد

که در خاموشی با خود کنار بیاید ...

 

 

نوشته شده در شنبه یکم شهریور 1393ساعت 17:34 توسط مه ناز

 

شهادت چشمه‌ی علم و معدن حکمت و یقین،  امام جعفر صادق(ع) رو

تسلیت عرض می‌کنم.

 

نوشته شده در پنجشنبه سی ام مرداد 1393ساعت 19:52 توسط مه ناز

 

آدم این وقت شب تنهایی پاشه بره تو رختخواب که چی مثلا اونوخ؟!

همینه تا صب بیداریم دیگه قربونت برم. واقعا دلیلی واسه رفتن تو تخت خواب و

 تنهایی خوابیدن نمی‌بینیم، مگه نه عزیزدلمممممممم؟!

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مرداد 1393ساعت 2:31 توسط مه ناز|

 

جغرافیای کوچک من، بازوان توست ........ 

ای کاش تنگ‌تر شود این سرزمین به من ...

 

تمام عمرو کنار من باش دیوونگی کن ........

برات می‌میرم جای دوتامون تو زندگی کن ........

 

تحمل نداره نباشی ........

دلی که تو تنها خداشی ........

 

********

بعدا نوشت:

چند تا خواهش دوستانه:

 

- می‌شه سرتونو بندازین پایین و به زندگی خودتون برسین لطفا؟ عین منو احسانم که

نه کاری به کار کسی داریم، نه حرفی در مورد کسی می‌زنیم، نه بدخواه کسی هستیم،

نه به کسی حسادت می‌کنیم. خداروشکر سرمون به زندگی خودمون گرمه.

به جاش سکوت می‌کنیم، به جاشم حرف می‌زنیم، اونم حرفی که به درد بقیه بخوره. 

 

- می‌شه انقد حاشیه نسازین واسه زندگی من و احسان اگه امکان داره لطفا؟

 

- می‌شه زندگی من و احسان رو با مزخرفا و بیهوده گوییا به چالش نکشین لطفا؟

 

- می‌شه لطف کنین و پاتون رو از زندگی من و احسان بکشین بیرون البته با ذکر

 این نکته‌ی مهم که اگه زحمتی نیست واسه‌تون؟

اگرم زحمتتونه به خدا منو احسان راضی هستیم با هزینه‌ی شخصی خودمون

براتون آژانس بگیریم که کلا برین.

 

- تو رو خدا می‌شه دست از سر مهمونای عزیز ماه عسلمون وردارین بزارین

به زندگی خودشون برسن لطفا؟

به قول احسانم محبتتاتون واسه دروبریاتون باشه و خرج اونا کنید. البته این نکته‌رم بگما

که الحمدلله خیلیا هم هستن که از دستشون برمیاد و کمک واقعی می‌کنن، حالا چه

مادی چه معنوی و این قابل ستایش و تحسینه، اجرشون با خود خدا. مثه کسایی که

دیگه همه خبر داریم.

ببخشید که وقتتون رو گرفتم، مرسی که لحاظ می‌کنین.

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مرداد 1393ساعت 11:29 توسط مه ناز

 

 

 

Mah Asal 93 www.Azar Patogh.ir 1 عکس های جدید احسان علیخانی در پشت صحنه برنامه ماه عسل 93

در این صدا چه گیسویی، چه آهویی، چه ابرویی

در این گیسو چه قایقی

در این آهو چه صحرایی

در این ابرو چه ماهی

 

بر ساقه‌ی صدای تو چه غنچه ای دمیده است

سخن بگو بی‌پروا

در این صدا تو را عریان می‌بینم

 

********

 

نشستند

به هم نگاه کردند

چیزی به هم نگفتند

 

از تندی نفس‌ها

در خیزاب خموشی

هر چیزی را شنفتند

 

دو نیلوفر در مهتاب

به همدیگر پیچیدند

شکفتند**

 

« آن سوی نقطه‌چین‌ها ؛ عمران صلاحی »

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مرداد 1393ساعت 13:54 توسط مه ناز

 ببخشا نصف شبی لوس بازیم گل کرده، اومدم یه چیز بانمک بگم.

 چند دیقه پیش داشتم مدرسه‌ی موشها می‌دیدم. آقای معلم از بچه ها

(بچه موش‌ها) خواست که چند تا کلمه که با" گ " شروع میشه رو بگن.

کپل(تپل خودمون) گفت:

گردو،

بقیه هم هر کدوم گفتن.

تپل باز دوباره گفت:

گردو.

آقا معلم گفت: یه بار گفتی که گردو رو.

کپلم برگشت گفت:

آقا معلم! گردو رو باید دو بار گفت، آخه خیلی خوشمزه‌س(دقیقنم شبیه من گفت)

راست می‌گه خب، چیکارش دارین؟

***

پانوشت۱:

یه سؤال فنی؛

چرا آدم یکی رو دوس داره یا وشگون ازش می‌گیره یا سفت بغلش میکنه و

به سینه‌ش فشار میده و ماچش می‌کنه که ارضاء شه یه کم، یا لپاشو می‌کشه و

به‌اش میگه: موش بخوردت؟!

 

پانوشت۲:

عصری دیدم آقای قیاسی نوشتن، تابستون داغ و خوشی رو

براتون آرزو می‌کنم. از قول من بهشون سلام برسون و بگو:

داغ دیگه بیشتر از این؟ مغز پخت شدیم برادر.

********

بعدا نوشت:

هیچ کی نیست که،

جز ملت شریف ایران در داخل کشور و هموطنانی که فراتر از مرزهای ایران زندگی میکنن،

دیشب یه جور دهن پر کنی در جواب سؤال دوستم که پرسید: " واسه چی مینویسی؟"

گفتم: کارمه، 

انگار مادرزاد ژورنالیستم، والا...

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مرداد 1393ساعت 3:50 توسط مه ناز

 

کام من، کام تو!

هوای من، هوای تو!

این من و این تو.

 

می‌کشی، بکش!

می‌بخشی، ببخش!

به هر چه حکم کنی بر وجود من حاکمی!********

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مرداد 1393ساعت 21:19 توسط مه ناز

ملت دارن آماده میشن واسه لالا، البته از مرحله‌ی آماده شدن گذشته الآن،

فک کنم تو فاز دوم هدفمندی‌ان همه، من تازه نصف شبی حس مطالعه گری(!) و

کتابخونیم گل کرده. یه روایتی خوندم اصن حیفم اومد نیامو نگم.

شماره اخیر همشهری داستان،صفحه ۱۳۸ با چشم پوشی از مقدمه،

 روایت (هفت شب و هفت روز) بخصوص اون ته روایت که معرکه‌س.

اصن خوش دارم امشب با حس و حال همین داستان

بخوابیم ایشالا.  

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مرداد 1393ساعت 2:30 توسط مه ناز

جهان پر از خبر است

درین کرانه که ماییم روز و شب،

خبر؛

حوادث خونین و جنگ و شور و شر است

خبر؛

تجاوز، بیداد، انفجار، فرار

گلوله باران، زندان، تهاجم و کشتار

سیاه‌نامه‌ی ناسازگاری بشر است

حکایت ستم آدمی به یکدگر است.

 

میان موج خبرهای تلخ وحشتناک

که می‌زند به روان‌های پاک تیغ هلاک

به خویش می‌گویم

خوشا به حال کسی که

در هیاهوی این روزگار کور و کر است.

 

به زیر بارش رخدادهای ناهنجار

همیشه در دلم این باور، این یقین که زمین

زمین گم شده در پرده‌های دود و غبار

هنوز دوست داشتنی‌ست

هنوز بذر محبت به سینه کاشتنی‌ست.

 

هنوز در دل خاموش دره‌های غریب

پرنده‌ای و درختی، گل و گیاهی هست

برای مردم آواره از مصایب جنگ

هنوز در بن تاریک غارها شاید

پناهگاهی هست

برای غرق شدن در بهشت بی‌خبری

هنوز راهی هست!

 

« تا صبح تابناک اهورایی؛ فریدون مشیری »

*** 

پانوشت دردناک:

واجب می‌دونم که به نوبه‌ی خودم تسلیت عرض کنم از دست دادن تعدادی از

هموطنانمون در سانحه‌ی سقوط هواپیما و به بازماندگانشون از خدای بزرگ طلب

صبر کنم.

 

نوشته شده در دوشنبه بیستم مرداد 1393ساعت 2:34 توسط مه ناز

 

 

 

 

احسان علیخانی | عکس های جدید احسان علیخانی | جدیدترین عکس های احسان علیخانی | احسان علیخانی 93 | عکس های قسمت دوم ماه عسل 93 | دانلود قسمت دوم ماه عسل 93 | احسان علیخانی در قسمت دوم ماه عسل 93 | احسان علیخانی و همسرش | عکس های شخصی احسان علیخانی | عکس مهمانان قسمت دوم ماه عسل 93 | فیلم قسمت دوم ماه عسل 93 | خلاصه موضوع قسمت دوم ماه عسل 93 | سایت عکس | سایت عکس بازیگران ایرانی | آریا فان | عکس های َآتلیه ای احسان علیخانی | سایت عکس جدید

 

نوشته شده در شنبه هجدهم مرداد 1393ساعت 12:26 توسط مه ناز

 

 

 

 

نوشته شده در جمعه هفدهم مرداد 1393ساعت 1:55 توسط مه ناز

 

 

 

سلام به روی ماهت عزیزدلم

 

ای آینه‌ی حل شده در آب تن تو

ای چشمه‌ی پیوسته به دریا بدن تو

 

موج از پی موج آید و طوفان پی طوفان

آن لحظه‌ی مواج به دریا زدن تو

 

دریاست که غرق تو شده یا تو که غرقش؟!

دریاست شنا می‌کند این یا بدن؟!

 

ای کاش که گرداب بپوشد بدنت را

یا غیرتِ موجی بشود پیرهن تو 

 

دل را همه‌ی عمر به دریا زده بودی

دریاست که دل می‌زند اینک به تن تو

 

نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم مرداد 1393ساعت 2:3 توسط مه ناز

برقص! من با تو بیدارم

نترس! تنهات نمیذارم

بمون! از عشقُ با من بخون

 برقص! نترس! بمون! بخون!

عکس های جالب احسان علیخانی در ماه عسل 93 (9)

سلام به روی ماه یکی یدونه‌ی خود من، چطو مطوری عزیزم؟ همه چی خوب ایشالا؟!

کلن شده دفتر خصوصی ما ۲تا این وب، احسان.

غرض از مزاحمت:

خواستم مطالعه کنم، گفتم اول بشمارم ببینم چند تا مجله‌ی تلنبار شده‌ی نخونده

دارم که بیام تو رو هم در جریان اخبار و اطلاعات مربوط به عمق و ساعات مطالعه‌ی

مهناز قرار بدم(ناسلامتی یه عمری خبرنگار بودما(خخخ). یه عمرم نباشه

 ۲ قاشق که از آبش خوردم. اینه که اون شمّ خبرنگاریم زیادی فعاله)

شمردم دقیقا شدن ۳۸ تا.

(چرا اینجوری نگام می‌کنی احسان؟!  در حد شمردن که دیگه ریاضی بلدم قربونت) 

از روی تعصبمم به این عدد نگفتما خدا شاهده، به جون احسان به جون مهناز،

دقیق دقیق شدن ۳۸ تا. دارم از رو شکل توضیح می‌دم احسانی جونم،

تعداد مجله هایی که دور و برم ریخته و شواهد و قراین حاکی از صحت موضوع داره و

کاملن توسط دیدگان بنده به اثبات رسیده.

البته بکر و دست نخورده هم نیستنا، به هر کدوم یه ناخنکی زدم

(سوای کتابایی که نخوندم) بگو: به به! چشمم روشن مهی ...

استثناعا این یه مورد از تنبلی نبوده احسانم. میدونی که، تو هر چیزی‌ام تنبلی کنم

تو زمینه‌ی مطالعه اصلن نیستم خدارو شکر.

چیز آنچنانی‌ام نمیخونما به خدا، در حد خود کوچیکم سعی می‌کنم.

ولی خداییش دلیلم واسه نخوندنشون موجهه.

جام جهانی و ماه رمضون کلن سیستم و نظام مطالعه‌مو عوض کرد.

یه جوری‌ام می‌گم سیستم و نظام، هر کی ندونه فک می‌کنه

حالا چه سازمان و نهاد و ارگان عظیمیه که انقده دهن پُر کن ازش حرف می‌زنم،

والا ...

 

نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مرداد 1393ساعت 17:34 توسط مه ناز

 

 

 

 

سلام به روی ماهت عزیزم، چطوری؟ همه چی خوب ایشالا؟

به تو، خودم و دوستات تبریک می‌گم که ماه عسل۹۳مونم جزو پربیننده ترین برنامه ها شد.

الحمدلله که لطف خدا همیشه هست و به هیچ چی و هیچ کی ام نگاه نمیکنه.

میدونی لذت بخش ترین و تو دل بروترین لحظه‌ی برنامه کجاش بود احسانم؟!

کل ماه عسل ۹۳ یک طرف، اون لحظه‌ی آخر و تو و صندلی کنارت و بعدشم گرفتی

دستتو نگاهت به دوربینو خنده‌ی ملیح‌ات، تکمله‌ی یه عاشقانه‌ی آرام بود.

و یه چیزی رم گرفتما مربوط به همون لحظه‌ی آخر،محشر بود احسان عزیزم ... 

ناقلاهایی هستیم به خدا و صد البته فوق العاده شیطون بلا.

کلن از تمام ابزار و ایماهایی که می‌شد واسه ابراز عشق ازش

استفاده کرد، بهره جستیم(این بهره جستیم رو خوب اومدم خداییش)،

از دست خودمون واقعن. ملت هنوزم که هنوزه در پی کشف ایماها و اشاره‌هامون هستن

ولی خب نمی‌تونن کاری از پیش ببرن. چون زبون مختص ما ۲تاست.

اینه که ناموفق عمل میکنه در چشم و دل و ذهن مخاطب عام 

خیلی دوست دارم احسان جونم، خیلی‌ام مخلصیم آقا ........ 

 

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مرداد 1393ساعت 14:45 توسط مه ناز

 

 

عکس های جذاب احسان علیخانی در ماه عسل 93 (1)

سلام
ممنون از همه شما که به ماه عسل 93 لطف داشتین ...
معذرت دیر اومدم چون سه روز همه رفتیم و فقط خوابیدیم
باهمه سختی ها و دلشوره ها ماه عسل امسال هم تموم شد؛
از همه دوستام سپاس گذارم که عاشقانه کار کردن ... فقط دوست داشتم بگم که همه الآن دنبال مهمانان ماه عسل میگردن که براشون کاری بکنن، اما یه خواهش دارم، شبیه و امثال مهمانان ما حتماً درکنار شما هم زندگی میکنن که شاید تقسیم این محبت با اونها بهتر باشه ...
حتماً که کامل وبی نقص نبودم؛ اگه یه لحطاتی باعث ناراحتی شما شدم منو ببخشین ...
برای من و دوستام دعا کنید که به ارامش برسیم . چون هنوز صدای روایت قصه ها وغصه های مردم که شما تنها بخش از اون را دیدید تو گوش ما تکرار میشه .... 
۱۱/۰۵/۹۳

***
سلام

خدا قربونش برم نذاشت کلام منعقد شه.

نوش جونت ۳ روز لالا عزیزدلم. احسانی جونم! یه سؤال واسم پیش اومده،

قطعن چون می‌دونم جوابشو می‌دونی می‌پرسم خدا شاهده.

عزیزدلم! به نظرت اون سیب بالایی رو کی گاز زده و خوردتش که

یه ورش نیست قربون شکل ماهت برم؟!  دوست دارم

********

آرام باش عزیز من ........

                            آرام باش

                                          حکایت دریاست زندگی

گاهی درخشش آفتاب،

                                برق و بوی نمک،

                                                       ترشح شادمانی،

گاهی هم فرو می‌رویم،

                                چشم های مان را می‌بندیم،

                                                                        همه جا تاریکی‌ست.

 

آرام باش عزیز من ........

                   آرام باش

                        دوباره سر از آب بیرون می‌آوریم

                                       و تلألوء آفتاب را می‌بینیم

                                                            زیر بوته‌ای از برف

                                                                       که این دفعه

                                      درست از جایی که تو دوست داری طالع می‌شود.

 

 

 

نوشته شده در شنبه یازدهم مرداد 1393ساعت 23:11 توسط مه ناز

شوکه کننده ترین خبری بود که می‌شد این روزا شنید. هنوزم باورم نشده

فوت آقای معدنی.

تسلیت عرض می‌کنم به خونواده‌ی محترم‌ آقای معدنی این غم بزرگ رو 

و براشون از خدا طلب صبر می‌کنم و تسلیت به جامعه‌ی ورزشی کشورمون

علی‌الخصوص جامعه‌ی والیبالی.

" روحشون قرین آرامش "

 

نوشته شده در شنبه یازدهم مرداد 1393ساعت 12:51 توسط مه ناز

هر خوابی

بیداری ممکن است

هر بیداری خوش

سپاسی

 

بارانی که هواپیما را کنار می‌زند

و روی گونه‌ی من می‌نشیند

سپاسی دیگر

 

خداوندا !

تمام حرف‌های جهان یک طرف

این راز یک طرف:

آیات شما

چه قدر

شبیه لبخند اوست

 

نوشته شده در جمعه دهم مرداد 1393ساعت 23:51 توسط مه ناز

سلام احسان عزیزم، خوبی؟

غرض از مزاحمت خواستم عرض کنم که:

۲سال پیش در چنین روزی(قطعا اینجا گرفتی که عرایضم حول یه واقعه‌ی تاریخیه)

افتخار دادن، منت سر ما گذاشتن، قدم رو چشم ما گذاشتنو تشریف آوردن.

که چی؟

که مسئولیت سنگین و خطیر عمه بودنو  رو دوش بنده  بذارن. بعله، درست حدس زدی،

آقای علی محمد خان امروز تولدشونه. همین ایشون که عکسش تو پروفایل می‌درخشه،

تکیه بر مسند عمه‌ش زده قربونش برم.

*تولدت مبارک عزیز دل عمه مهناز*

۱۰/۵/۹۳

 

نوشته شده در جمعه دهم مرداد 1393ساعت 11:27 توسط مه ناز

ماه عسل تموم شد .. شمشیرها رو غلاف کنید . . هرچی گفتید و نوشتید فایده نداشت ..این همه سال مگه ندیدید که بدون احسان نشد.تازه باید رفیقش باشی تا بدونی بین منو دوستام هزار بار محبوب ترازاحسان علیخانی که مردم این همه دوسش دارن . . ماه عسل تموم شد . . حالم شبیه کسی که عاشق زمستونه اما دلشوره داره که ای وااااای نکنه برف آب بشه و دیگه خیسی برف صورتش رو نوازش نکنه . . شبیه کسی که خسته ی سفری شیرینه وحالا افسوس میخوره که جرا از ثانیه هاش کم عکس یادگاری ثبت کرده . .حالم شبیه حال شماهاست . . ماه عسل تموم شد .. شمشیرهاتون که این با از رو بسته بودید دست خودتون رو برید . . دیگه باید کمی انصاف پیشه کنید و کلاهتون رو از سر بر دارید به احترام ثانیه های موندگار مردم و قبول کنید اگر قراره ماه عسلی باشه تنها یک نفره که میتونه با نگاه نافذش به چشم هامون نگاه کنه و تو عزیزترین لحظه ها بگه : \"ماهتون عسل\" واون فـــقط . .
\"پسریه که پشت شونه های با معرفتش میشه محکم قدم برداشت\"
\"محمد پیوندی\"
پایان رمضان 93

 

نوشته شده در پنجشنبه نهم مرداد 1393ساعت 19:54 توسط مه ناز

وا می‌شود به عادت معمول با کلید

هر قفل و در به دست شما هست تا کلید

 

از اتفاق‌های درون اتاق‌ها

دارد هزار خاطره و ماجرا، کلید

 

هرگز گشودن در بسته گناه نیست

وقتی که آفریده برایش خدا، کلید

 

گاهی اگر نخورْد به در یا که سخت خورْد

باید که اندکی بشود جا به جا، کلید

 

این راز خلقت است که جفت است هر چه هست

یعنی بدون قفل ندارد بقا، کلید

 

هرگز جدا نمی‌کند آن قفل را ز خویش

وقتی چشیده مزه‌ی یک قفل را کلید

 

هر قفل با کلید خودش باز می‌شود

دارد بدون شک همه‌ی قفل‌ها کلید

 

گاهی نگاه کن به سراپای قفل خویش

هرگز مکن به داخل آن بی‌هوا، کلید

 

وقتی که قفل مسئله دارد درست نیست

بردن درون مسئله تا انتها، کلید

 

وقتی کلید می‌شکند در درون قفل

از در بلند می‌شود آواز واکلید!

 

با این شکستن است که یکباره می‌کند

در راه قفل، جان خویش را فدا، کلید

 

غیر از درون قفل خودش من شنیده‌ام

باور کنید هیچ ندارد صفا، کلید

 

روزی گره ز کار دلش باز می‌شود

قفلی که می‌کند همه شب ذکر یاکلید!

 

یک عمر می‌توان سخن از قفل یار گفت

پس در میان این همه مضمون، چرا کلید؟!

 

مفهوم پشت پرده‌ی آن را شکافتم

چون از کلید ذهن تو فرق است تا، کلید

 

یک لحظه هم ندیدمت از قفل خود جدا

ای مظهر رفاقت و مهر و وفا، کلید

 

« ناصر فیض »

 

نوشته شده در پنجشنبه نهم مرداد 1393ساعت 0:59 توسط مه ناز


آخرين مطالب
»
» اشتهای تو دارم ........!
» دیگه همه چیزش پای خودت ........
»
» روزم مبارک ...
» میدان زندگی
» "دعای طلب باران از صحیفه سجادیه"
»
» "توفیق ما در هر کار تنها با خداست"
» "دعای فرج و گشایش در سختیها"


Design By : Pichak