" خـدا؛ مــحـبـوب بـی هـمـتـا "

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد
 بسْمِ اللهِ الرّحْمنِ الرّحیم

سلام 

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1392ساعت 18:3 توسط مه ناز

سری دوم عکس های اختتامیه ماه عسل 93 (امیرحسین بزرگزادگان)

 * نیمه های شب است و این من ِ رها شده در تو.. *

نوشته شده در چهارشنبه هشتم مرداد 1393ساعت 2:51 توسط مه ناز|
بوسه‌های تو تسکینم می‌دهد؛

و بارانی که

دانه دانه تمیز می‌شود

و روی گونه‌ی من می‌نشیند؛

کاسه‌ای از صدف که فرشتگانش پاک کرده‌اند

تا از لبخندت پر شود.

 

این جایی تو

در آتش دست‌های من

و تشنه و بی‌امان می‌باری

می‌باری و

تسکینم می‌دهی.

 

نوشته شده در چهارشنبه هشتم مرداد 1393ساعت 1:35 توسط مه ناز|
پهلو می‌گیری کنارم،

غرق می‌شویم در هم،

و این زیباترین هم‌آغوشی دریا و آسمان است.

باور کن من هر روز صبح با چشمان تو به تن خود نگاه می‌کنم........

***

بعدا نوشت:

احسان جونم! جون مهناز این خط آخر نگفتی بهم: ای  مهناز خالی بند. تو یه روز

نشونم بده صبح از خواب پا میشی؟ و من در جواب عرض خواهم کرد، همین امروز.

در ضمن عقیده‌م اینه آدمیزاد هر ساعتی از روز خدا از خواب پاشه، دقیقن

همون ساعت صبح علی‌الطلوع محسوب می‌شه، مگه نه؟

آقربونش، پس بزن قدش رفیق 

خیلی مخلصیم آقای تپل دوست داشتنی و عزیز خود مهی

 

نوشته شده در سه شنبه هفتم مرداد 1393ساعت 8:52 توسط مه ناز|
کلن آدمی نیستم که بتونم دروغ بگم، ادا در آرم یا مدیریت احساسات کنم.

عین بچه ها رک و راستم، صریح و بی تکلف و صادق.

الان حالم دقیقا شبیه کسیه که یه کوه غم داره رو دلش سنگینی میکنه.

دلتنگم، بغض دارم، قبل نوشتن خط اولم ۲قطره اشک گوشه‌ی چشمام

نشست.

توکل به خودش

عیدتم مبارک عزیز دلممم********

 

نوشته شده در سه شنبه هفتم مرداد 1393ساعت 0:28 توسط مه ناز|
می‌خوام یه پیشنهاد خوندنی بدم، ۲تا داستانی که خیلی به دل خود من

نشسته، گفتم بد نیست اینجام بگم. البته اونایی که مشتری ثابت

همشهری داستانن قطعا شماره خرداد خوندنش. به نظر من خوندن دوباره‌ش

خالی از لطف نیست.

۱- داستان ۱۸ سالگی؛ جویس کرول اوتس صفحه۱۰۳

۲- و داستان در خانواده؛ ماریا النا لانو

به نظر من که جذابن و متفاوت.

 

نوشته شده در دوشنبه ششم مرداد 1393ساعت 18:26 توسط مه ناز|

 

* تویی وارث عاطفه‌ی ‌تنم *

عکس های قسمت اول ماه عسل 93 (سری اول)

سلااامممممممم به روی ماهت عزیزمم********

احسان! یه چیزی بگم با اجازه‌ت؟

احسانی! من این مقوله‌ی بخشش رو نمی‌فهمم.

یعنی کلن یه شخصیتی دارم که از کسی کینه به دل نمی‌گیرم، از هیشکی. حتی

اگه بدترین نامردیا در حقم شده باشه. سعی نمی‌کنم نفرت و کینه از کسی تو

دلم نگه دارم که مثلن یه سال صبر کنم شبای قدر از راه برسه و بشینم بلک لیست

بذارم سر سجاده مو یکی یکی تیک بزنم جلو اسمشون که یعنی بخشیدمشون. 

اگرم کسی در حقم بدی کنه کلن از بیخ و بن اون آدمو فرموش می‌کنم.

یعنی به خدا یه جوری از ذهنم پاک می‌شه انگار نه انگار که همچی آدمی

با این مشخصات و این هویت تو این دنیا قدم میزنه و نفس می‌کشه.

شخصیت عجیب غریبی دارم، نه؟!

باورت نمی‌شه احسان جونم! شبای قدر نشستم هر چی به مخ مبارک فشار آوردم

که چند نفرو ببخشم که مثلن یه جوری ام دل خدا رو به دست بیارم که بگم مثلن

ببین چه دختر خوبی‌ام، اصن نصف اسمم به ذهنم نرسید.

نمیدونم حالا این مقوله برمی‌گرده به اینکه کلن اسامی افردو حفظ نمی‌کنم

یا کلن آدم کینه ‌ای نیستم؟! نظر خودم به دومی نزدیکتره. البته اون اولی هم در

تعاملات اجتماعی به دردم می‌خوره یه جاهایی واقعن.

آره به خدا، به دردم می‌خوره مثل قضیه‌ی چند شب پیش که دیدی

اس ام اسارو ،عین خروس جنگی...البته آدم اینجوری محکم نباشه، میلغزه قطعن،

آدم باید به دلش و عزیزدلش وفادار باشه که یکی از اسمهای خدا هم هست.

می‌دونی، حالم خوبه اینجوری از دست خودم، حرصم نمی‌گیره از خودم،

عذاب وجدان ندارم احسانی.

شبا با خیال راحت سرمو میذارم رو بالش البته اگه تو بذاری که شبا خواب

به چشمم بیاد عشقم.

تا باشه از این بیداریا باشه که عسل ترین بیداری ممکن تو عالم امکانه،

مگه نه احسانم؟!

***

در مورد عکسم بگم که میدونی دیوونه‌ی بچه‌هام، هر عکسی ازت ببینم که یه بچه‌م

بغلته بیشترتر دوسش دارم. حتی با این ژست بانمک و بامزه و خوردنی.

بهتم که میاد بابا شدن، دیگه فوق العاده تر.

ماهمون عسل**

 

نوشته شده در یکشنبه پنجم مرداد 1393ساعت 23:22 توسط مه ناز|

 

* یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن

 
       چشم ها بیشتر از حنجره ها می فهمند * 


نوشته شده در شنبه چهارم مرداد 1393ساعت 2:1 توسط مه ناز|
سلام به روی ماهت عزیزم********

مهمون بودم تا کارامو بکنمو اتاقو کمدامو مرتب، بعدشم خوندن نماز و قرآن و دعا

رسید تا همین چند دقیقه پیش. گفتم بیام محضرت یه عرض ادب و سلامی داشته

باشم نگی چه رفیق بی معرفتی دارم من. ما که همیشه مخلص شما

آقای عزیز بودیمو هستیم.

خیلی دوست دارم عزیزم(جفت گل سرخ به نیت جفتمون خوبه دیگه، موافقی که؟!

آ قربونش........احسانی ۳+۸میشه چند؟ ۱۱ که خودشم یجورایی ۱+۱ میشه۲.

البته با حساب کتاب ناقص بنده)

ماهمون عسل ..........

***

جواب برادر کامنت گذار:

تو رو خدا، تو رو خدا، تو رو خدا!

سرتون تو زندگی خودتون باشه. انقد آدمارو از رو ظاهرشون قضاوت نکنین،

تو رو به امام حسین(ع). بابا! چی میخوای از زندگی اینو اون؟

آخه مگه نعوذ بالله خدایی که خدایی میکنی؟ من دوست دارم با همین تیپم

نماز بخونم، نه فقط ماه رمضون که تمام طول سال. حتی یه روزم نماز صبحم

قضا نمیشه با اجازه ت(حیف که دارم جوابتو میدم که نیازی به اثبات خودم واسه تو یکی ندارم.

منتهاش نمیدونم چرا با تو دهن به دهن شدم که اصن ارزش و لیاقت حتی یه نگاه هم نداری

چه برسه به جواب به مزخرفا و بی شعوریات)

 من با همین تیپم روزه میگیرم، با همین تیپم هیچ وقت مزاحم زندگی کسی نشدمو

نمیشم، دل کسی رو نمیشکنم، با همین تیپم درد آدمای دروبرمو درد خودم میدونم.

من با همین تیپم عاشقانه خدارو ستایش میکنم، من با همین تیپم خدا رو با تمام وجودم

تو لحظه لحظه زندگیم لمس میکنم، حس میکنم. من با همین تیپم میخوام

عاشق خدا بمونم، نمازمو بخونم، قرآنمو بخونم نه فقط ماه رمضون،

این یه قلمم با اجازه‌ت تو طول سال و تمام وعده های نمازم بوده و هست و

خواهد بود. خواهشا خدایی نکن.

منو تو قبر تو و امثال تو نمیذارن. برو به درد زندگی خودت برس تو رو خدا.

البته اگه خدایی میشناسی که بعید میدونم. دیگه داری حالمو به هم میزنی.

بذا بازم تکرار کنم تو رو خدا حواستون به اعمال و رفتار و خلوتا و جمعهای خودتون

باشه. انقد نگران دین و دنیا و آخرت اینو اون نباشین تو رو به حضرت اباالفضل.

خدایا! یه کاری کن، آدمم اینهمه نگران دین و دنیا و آخرت ملت آخه؟! چرا

نگران خودش نیست پس خدا؟!

 

 

نوشته شده در پنجشنبه دوم مرداد 1393ساعت 23:55 توسط مه ناز|

تو به جای منم داری زجر می‌کشی

یکی عاشقته که تو عاشقشی

تو به جای منم پُره غصه شدی

نذا خسته بشم نگو خسته شدی

 

نگران منی که نگیره دلم

واسه دیدن تو داره می‌ره دلم

نگران منی مثه بچگیام

تو خودت میدونی من ازت چی میخوام

 

مگه می‌شه باشی و تنها بمونم

محاله بذاری محاله بتونم

دلم دیگه دلتنگیاش بی‌شماره

هنوزم به جز تو کسی رو نداره

 

عوض می‌کنی زندگیمو

تو یادم دادی عاشقیمو

 

تو رو تا ته خاطراتم کشیدم

به زیبایی تو کسی رو ندیدم

نگو دیگه آب از سر من گذشته

مگه جز تو کی سرنوشتو نوشته؟

 

تحمل نداره نباشی

دلی که تو تنها خداشی

 

یه غرور یخی یه ستاره‌ی سرد

یه شب از همه چی به خدا گله کرد

یه دفه به خودش همه چی رو سپرد

دیگه گریه نکرد فقط حوصله کرد

 

نگران منی به تو قرصه دلم

تو کنار منی نمی‌ترسه دلم

بغلم کن ازم همه چیمو بگیر

بذا گریه کنم پیش تو دل سیر

 

تحمل نداره نباشی

دلی که تو تنها خداشی

 

 

نوشته شده در پنجشنبه دوم مرداد 1393ساعت 3:10 توسط مه ناز|
سلام به روی ماهت عزیز دلمممممممم

اینو داشته باش ایشالا تا بعد، میدونی که علی محمد اینجاست، نه که

کل ماه رمضونم روزه گرفته یه مهمون خاصه واسه افطاری

عالی بودی، دوست دااارمممممممم، فعلن، ماهت و ماهمون عسل ........

***

الو، سلام عزیزم********

از دیروز این تو ذهن و اندرونم هی داره وول میخوره، با لحن بانمک و جذابی گفتی،

خب آدم دلش یه مدلی میشه. بالاخره عشق آخرش کار خودشو میکنه و بعله دیگه...

خودت تا ته قصه رو برو، اینجا نامحرمم هست، ورود به حریم خصوصی جایز نیست.

***

در مورد رفتن آقای کریمی با حرفات کاملن موافقم و مثه تو بسیار ناراحت.

آقای دایی و آقای کریمی یه دلخوری دیرینه با هم دارن. ایها الناس یکی

پادر میونی کنه اینا رو باهم آشتی بده خب. ماه رمضونم هست فرصت خوبیه واسه

کارای خیر. اصلن کاملن مشخصه آقای کریمی چراغ سبز دادن به باشگاه پرسپولیس

که یعنی تمایل دارن که برگردن ولی خب یه ذره از این غرور دو طرفه کم شه،

قطعن برمی‌گردن. چون پل های پشت سرشونم خراب نکردن. منم امیدوارم که

خیلی زود آقای کریمی رو تو پیرهن تیم محبوب و دوست داشتنی مون یعنی

پرسپولیس ببینیم و به عنوان یه هوادار ۸ آتیشه از آقای دایی و آقای کریمی

میخوام اگه میخونن حرفای بنده ‌ی حقیرو آتش بس رو اعلام کنن و به خوبی

و خوشی همکاری کنن، البته خیلی دوستانه و صمیمانه، حداقل به خاطر دل اینهمه

هوادار.

***

صدای آژیر آمبولانس میومد خیلی بانمک گفتی با ما کار دارن و بقیه‌ی ماجرا که من دیگه

تکرارش نکنم که عزیز دل من نباید در مورد خودش اون جمله رو میگفت حداقل

به خاطر دل من.

***

الهی فدای خنده ها و گریه ها و بغضات........

و اینکه...

کلن تو هر شرایطی باشم، یعنی ۸۰۰ تا مهمونم داشته باشیم،

با هم میشینیم ماه عسل جذاب و دوست داشتنیمونو میبینیم.

ماهمونم که عسل، آره؟؟؟؟؟؟؟؟ آ قربونش، بزن قدش

خیلی مخلصیم آقای الف تپل و دوست داشتنی خودم........

***

راستی اینم بگم که عصری رفتم مجول بخرم( همون مجله، هر از گاهی باید با

دایره‌ی واژگان مختص مهناز آشنات کنم. مجول= مجله/ جَدول( با واو ساکن)=جَدوَل)

همشهری داستان و مجله فیلممو خریدم، برگشتنی خواستم یه نیگا به عکس روی

جلد داستان بکنم، چه حالی بهم دست داد و منم باهاش دست دادم.

احسان جونم! دیدی؟! خیلی بامزه‌س. دقیقن من از این مدل عکسا دارم با

یه رکابی نشستم روی پیکان البته در سواحل دریا‌ی نیلگون خزر.

دقیقنم مدلم مدل همین دختر کوچولوی سبز پوشه، ولی من موهام 

بلندتر بود بچگیام تا کمرم میرسید. فک کنم ۴-۵سالمه، دقیقا یادم نیست،

 انقد بامزه‌ و خوردنی‌ام احسان(تراوش خودشیفتگی... بابا! بامزه، بابا! خوردنی)

به قول تو همه‌مون یه خاطره آنچنانی با این لامصب پیکان داریم دیگه.

" خاطره‌ مشترک ملی با اتومبیل ملی"

 رفتم به اون دوران، دقیقنم با همین ژست...

***

صبح نوشت:

دقیقا ساعت ۵:۵۵ دقیقه س الان

الووو! سلااامممممممم عزیزمممممممم

میگم احسانی جونم! یادم رفت به این نکته‌ی مهمم اشاره کنم که ؛

ماشالا دوستان پشت صحنه آماده‌ی کف زدننا. همینکه میگی دست بزنین،

بدون معطلی کف رو می‌رن تو کارش. فک کنم به خاطر ترس از حرفیه که سال تحویل زدی.

همین که گفتی: هر کی دست نزنه ایشالا دستاش کهیر بزنه. ماه رمضونه و نفسا حق،

میترسن نفرینت دومنشونو بگیره به ثانیه نکشیده، والا...

 

 

نوشته شده در چهارشنبه یکم مرداد 1393ساعت 20:59 توسط مه ناز|

 

" و ما توفیقی اِلّا باللهِ عَلَیْهِ تَوَکّلْتُ وَ اِلَیهِ اُنیب "

" توفیق من در هر کار تنها با خداست. بر او توکل کرده ام و

به سوی او باز می‌گردم "

« آیه‌ی ۸۸ سوره‌ی هود »

 

نوشته شده در سه شنبه سی و یکم تیر 1393ساعت 18:39 توسط مه ناز|
چند وقتیه یعنی از جام جهانی به این ور smsای که قطعن واسه همه اومده،

طرح حمایت از تیم ملیه و به دنبالشم ردیف حوایز و هدایایی که به قید قرعه به‌مون

تعلق خواهد گرفت.  یکی از موردا هواپیمای ۲نفره‌س که این وسط منو

کشته.

برادر من! رو زمین خدا موندیم چجوری راه بریم شما می‌گی برو هوا؟

ما کلن قلبمون ضعیفه، دکتر گفته تا اطلاع ثانوی نباید فرمون طیاره

بگیری دستت(خخخخخخخخ). تازه، ترمز دستی‌ام نداره حال نمی‌کنم

زیاد با هواپیما برم اینور اونور( البته تهمت نمیزنما(!؟) شایدم داره. بنده اطلاعات

هواپیمایی- خلبانی‌م زیر صفره، خرده نگیرین به‌ام لطفا)

ضمنا هواپیمای ۲نفره به چه درد من می‌خوره آخه وقتی تک سرنشینم(!؟) 

بذارین مزدوج شیم ایشالا، بعد ........

هواپیمام نمی‌خوایم، اصلن ماشینمونم سوار نمی‌شیم، ۲تایی دست تو دست هم

ایشالا خیابونا رو گز می‌کنیمو حالشو می‌بریم، بازم ایشالا.

ماهمون عسل ........

  

نوشته شده در سه شنبه سی و یکم تیر 1393ساعت 2:18 توسط مه ناز|
سلااامممممممم به روی ماه عزیز دلمممممممم

نگم میمیرم، اون وسط مسطا حالت یجوری شد احسانی، مشکلی پیش اومد

فدات شم؟! نگران شدم. یخده به فکر دل منم باش خب بی انصاف........

خیلی مخلصیم و اینکه خیلی دوست دارم********

نوشته شده در دوشنبه سی ام تیر 1393ساعت 20:42 توسط مه ناز|
پیراهنت در باد تکان می‌خورد

این

تنها پرچمی‌ست که دوستش دارم.* این برا آدم*

 

********

 

موهایت را بباف

بگذار جهان دوباره آرام بگیرد.* این واسه حوا*

 

********

 

از گم شدن همه می‌ترسیم

اما

زیباترین روز زندگی‌ام

روزی بود

که با هم در میانه‌ی جنگل

گم شدیم.

* اینم واسه جفتشون، اینجای قصه دیگه کلن رفتن تو عشق و حال خودشون،

مام مزاحم و وارد حریم خصوصیشون نمی‌شیم که راحت باشن، نوش جونشون*

 

********

پ.ن:

سلام به روی ماهت عزیز دلمممممممم

(سلامو دقت کردی تا حالا؟! این الف و میم کنار همش منو کشته)

و اما بعد...

جسارتا می‌خواستم یه نکته ای رو بگم. دیدی آدم می‌دونه طرف مقابلش

با یه اشاره منظورشو می‌گیره چه کیفی می‌کنه یا مطمئنه طرف مقابلش

خودش ماشالا پسر باهوش و منطقی و فهمیده‌ایه، حرف زدن واسش

سخت می‌شه. اما چون هیچ رقمه تحمل ناراحتیتو ندارم، می‌گم.

دیروز تأکیدت بیشتر رو قضاوت بود و  لابه لای حرفات یه اشاره هم به

دیدن یه عکس و یه جمله و قضاوتای پشت بندش کردی. می‌دونم که به

خاطر اون عکسی بود که بچه ها ازت گذاشته بودن(سر زمین فوتبال و موبایل به دست

و اون حرفای زیرش)

ببین احسانی جونم! ما ۲تا انقد بزرگ و پخته شدیم، انقد به قول تو پیرهن و

شلوار و کفش پاره کردیم، انقد سرد و گرم چشیدیم، بزرگتر از سنمون شدیم.

یه چیزایی رو باید بگذریم. قطعن توأم میدونی که بچه ها حرف جدی شون نبود.

کاملن مشخص بود واسه مزه پرونی نوشتن. تو نباید واسه این

چیزا خودتو ناراحت کنی قربونت برم. حق میدما بهت، شاید من اگه جای تو بودم

که خیلی وقتام بودم، تو همین موقعیتا قرار گرفتم ولی به روم نیاوردم.

انگار تو سوار اتومبیلتی و تو جاده داری میری، تمام حواست معطوف

مقابلته. هر از گاهی‌ام بر می‌گردی حاشیه ها رو می‌بینی اما توش نمی‌مونی،

می‌گذری.

مهمم نیست سرعتت چند کیلومتر بر ساعته، تو یه لحظه نگاه می‌کنی و می‌گذری.

مسیر زندگی هم همینه، البته ببخشیدا جسارته واسه تو این حرفارو گفتن، من از تو

باید یاد بگیرم، چون مطمئنم و به ضرس قاطع می‌گم بیشتر از من تجربه داری

چون شغلت ایجاب می‌کنه و پسر باهوش و دقیقی‌ام هستی (البته اینجای قصه رو

عین خودمی)

ضمن اینکه دقت کن ببین حرفو کی می‌زنه. آخه سنشونو نیگا، هنوز کلی راه مونده،

این مدل شوخیا هیچ وقت ناراحتت نکنه. جون احسانی، جون مهنازی

منم ناراحت می‌شم از ناراحتی تو، باشه قربونت برم؟! بزن قدش ........

***

بعدا نوشت:

میگم احسان! این بر و بچه های والیبالیست میبازن هم آدم فک میکنه بردن.

یعنی ۳ هیچ چند بار پشت هم ببازن بازم دوست داری تبریک بگی. بنده خداها

خستگی ازشون میباره. خدا قوت به شونو دست مریزاد. بنده هم به نوبه ی

خودم تبریک میگم کسب مقام چهارمی رو به ملت شریف ایران و دلاورمردای

والیبالیستمون.

 

 

نوشته شده در دوشنبه سی ام تیر 1393ساعت 14:19 توسط مه ناز|
حرفی نیست جز التماس دعا ........

امشب واسه همدیگه خیلی دعا کنیم. خدا رو قسم بدیم به اونایی که

پیشش آبرو دارن، شفیعشون قرار بدیم. شنیدم میگن:

حرفی که تو گفتی رو نشنیده بودم ولی اینا رو میدونستم که اگه خدا رو

به پهلوهای شکسته‌ی فاطمه‌ی زهرا(س) و لحظه‌ی وداع امام حسین(ع)

قسمش بدیم دعا به اجابت می‌رسه. من به گلوی بریده‌ی علی اصغر(ع) و

قطره های خونشم قسم میدم همیشه خدا رو.  ایشالا به مصلحت باشه حتما

خدا برآورده می‌کنه حاجتمونو. به مامانم میگم:

آخه قربونت برم! از رانتت استفاده کن، تو که می‌تونی پز مامان بودنتو به همه‌مون

بدی که بهشت زیر پاته که دیگه بالاتر از این؟ بابامم که از مسجد میاد میگه:

 دیگه نیازی نیست تو دعا کنی من انقد دعات کردم. همینا واسم کافیه

به ولای علی قسم. خدا هم اشکامونو میبینه هم می‌شنوه ناله هامونو.

***

احسانی جونم! به خدا نقطه‌ی جمله‌ی آخری رو بالا گذاشتم،(تلویزیونم بازه،)

یهو شنیدم گفت:

توکل به خدا.

که شعار تک تک لخظات عمرمه.

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم تیر 1393ساعت 20:36 توسط مه ناز|
امروز بعد نماز نشستم به قصه‌ی مهمان دیشب ماه عسل فکر کردم. به اینکه

می‌تونه مصداق عینی و مثال بارز فقط این یه اسم از اسماء الله باشه:

" یا کنز الفقراء "

یعنی یه جاهایی تو زندگیت هست که تو می‌بینی هیچی نداری، نه پدر و مادری،

نه مال و ثروتی، نه همسری، نه فرزندی، نه سلامتی و صحت و نه کسی که به دادت

برسه. خودت هستی و تاریکی مطلق و ظلمات محض، کلی درد و مرگی که

هر لحظه داری باهاش دست و پنجه نرم می‌کنی. حتما که نباید توی چاه بیفتی

اینا رو به چشم ببینی. تاریکی مطلق می‌تونه تو همین روز روشن خدا باشه،

شاید ظلمات دلایی که رنگ قساوت گرفته و وجدان حالیش نیست. 

تو تنها میشی و میبینی خودتی و خودت، اینجاست که تازه یادت می‌افته که

یه خدایی‌ام هست که مشغله‌ها و دغدغه‌هات نمی‌ذاشت ببینی‌اش اصلن،

که انقد غرق روزمرگی بودی، شایدم قهر خدای نکرده و تازه اینجای قصه‌ست که

منتظر میشی خدایی که اصلن نمی‌دیدیش بیاد و بزرگی و قدرتشو به‌ات ثابت کنه،

که نجاتت بده. 

خدایی که هر لحظه لطف و کرم و رحمتش شامل تک تک ثانیه هامونه،

عینا نشونمون می‌ده ولی ما همه‌اش غر می‌زنیم. اون سکوت می‌کنه شایدم

با یه نعمت و یه رحمت و لطف دیگه جواب بده، خوبی در برابر بدی.

و تازه یادت می‌افته که ؛

" یا کنز الفقراء " گنجی که ته چاه دنبالش بودی، ثروتی که ته چاه

پی‌اش رفته بودی همین خداییه که نداشتیش، بود اما تو نمی‌دیدیش.

خدایا! آنی به حال خودمون رهامون نکن که باختیم، یه وقتایی حتی به یه

پلک زدن هم نمی‌رسه این سقوط، خدایا پناه می‌بریم به خودت.

ماهمون و لحظه‌هامون عسل ایشالا ........

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم تیر 1393ساعت 17:11 توسط مه ناز|

سالروز شهادت مظهر عدل و عدالت، جوانمردی و غیرت، عین حق و حقیقت،

دروازه‌ی شهر علم نبوت، مولای متقیان حضرت علی(ع) رو تسلیت و تعزیت

عرض میکنم.

التماس دعا........

نوشته شده در شنبه بیست و هشتم تیر 1393ساعت 16:18 توسط مه ناز|
در  روزی که مردان و زنان مؤمن را می‌نگری که شعشعه نور ایمان‌شان

پیش رو و سمت راست آنها بشتابد. بشارت باد شما را امروز به بهشت‌هایی

که نهرها از زیر درختان آن جاری‌ است و در ان بهشت جاویدان خواهید بود و

این پیروزی بزرگی است.

روزی که مردان و زنان منافق به اهل ایمان می‌گویند:

« مشتابید! و فرصتی دهید تا ما هم از نور شما روشنایی برگیریم! »

در پاسخ به آنها گویند:

« به واپس برگردید و از آن جا نور نماز و طاعت و وضو و طهارت طلبید! » در این

گفت و گو باشند که بین آنها حصاری برآورند که بر آن حصار دری باشد، درون آن

رحمت است و بیرون آن عذاب جهنم.

***

امیدوارم و از خدا می‌خوام توفیقمون بده به حق این شب عزیز که جزو دسته‌ی اول

باشیم و ته دلم روشنه که می‌تونیم تو گروه اول باشیم مگه نه؟! ان‌شاءالله.

التماس دعا، همه رو تو دعاهامون جا بدیم. یه امشبه رو خواهشا خساست

به خرج ندیم، هم از لحاظ اینکه فرقی قایل نشیم بین بنده‌های خدا، اتفاقا امشب بیایم

یه قراری با هم بذاریم که اول اول اونایی رو دعا کنیم که زیاد خوشایندمون نیستن،

اذیتمون کردن و و و...

و ثانیا از این جنبه که هر چی داریم پیش خدا رو کنیم، یعنی هر چی گریه و زاری و التماس

و ضجه از دستمون بر میاد اندازه‌ی خواسته‌مون نه، خیلی بیشتر از اون

رو کنیم پیش خدا. تنبلی نکنیم واسه خواستن دوست داشتنیامون از خدا،

انقد درشو بزنیم تا باز کنه، تا جوابمون بده.

جون احسان، جون مهناز بیا به هم قول بدیم ایشالا امشب کم نذاریم.

رضایت خدا جلب شه تمومه‌ها به خدا. دعاهای مامان باباهامونم دست کم نگیریم

تو رو خدا، امشب خیلی خیلی خیلی ازشون التماس دعا کنیم که نفسشون حقه و

پیش خدا آبرو دارن. همینکه اسمشون پدر و مادره کافیه واسه قبولی دعاهاشون.

خدایا! شکرت و توکل و امید به خودت، هوامونو داری که؟! خیلی مخلصیم ما ۲تا.

یا کنزَ الفُقَراء

یا مُعینَ الضّعَفاء

یا صاحِبَ الغُرَباء

یا خَیرَ مُجیبٍ وَ مُجاب

 

 

 

نوشته شده در جمعه بیست و هفتم تیر 1393ساعت 23:34 توسط مه ناز|
فقط یه کم رو راستی با خودمونو دلمون می‌تونه جلوی خیلی از مشکلات و

حتی سوءتفاهما و دشمنیا و حسادتارو بگیره. می‌خوام در مورد ماه عسل

بگم. ماه عسلی که دیگه ماه رمضون بدون اون انگاری غمگینه. با اینکه توش

حرف از دردای کسایی زده می‌شه که دوروبرمون هستند و ما بی‌خیال و بی توجه

از کنارشون رد می‌شیمو انگار نه انگار. انقد خودخواه شدیم که حتی تحمل شنیدن

دردا و مشکلات آدمای درد و رنج کشیده‌‌رم نداریم. منظورمم فقط شنیدنه

 و نه هیچ کار دیگه‌ای که کمک و همدردی و و و... پیش کشمون.

ماه عسل اومد یه کاری کرد با دلمون که نگاهمون عوض شد.

تو روخدا منصف باشیم، همین.

هر مدل آدمی که هستیم با هر دیدگاه و جهان بینی‌ای فقط حق باشیم و

منصف. اینو قبول دارین که ماه عسل یه کاری کرد که خیلی از ماها بلدش نبودیم

که سهله، به فکرمونم خطور نمی‌کرد. انقد که غرق خودمونو زندگی

کوفتیمون و غرق این دنیای مزخرفیم که همه‌مونم میدونیم هیچی ازش

واسه مون نمیمونه. خدا ما رو خلق کرده واسه ادای رسالتی که رو دوش

تک تکمون هست اما خیلی از ماها بی خیالشیم. همین که درد هموطنمون

دلمونو به درد میاره یعنی رسالتی داریم، همینکه بغض می‌کنیم از شنیدن

قصه‌ی هم‌نوعمون یعنی انسانیم، همینکه قطره‌های اشک از گوشه‌ی

چشمامون رو گونه‌هامون سرازیر می‌شه، همینکه ذهنمون چند وقتی

درگیر درد آدما میشه همه‌‌ی اینا یعنی ما نیومدیم واسه خوش گذرونی و قطعن یه

مأموریتی داریم که باید انجامش بدیم، رسالتی که به حکم انسانیتمون

باید ادا شه. حقی که به عنوان بنده‌ی خدا به گردنمونه و باید به جا بیاریم

این حقو که صرفا اسم انسان بودن  رو به یدک نکشیم.

ماه عسل همه‌ی این کارا رو می‌کنه و خودش مثل میلیون‌ها مخاطب

می‌شینه فقط نظاره گر و شنونده‌ی دردای یکی از جنس خودش می‌شه.

خودش رو از این مردم جدا نمی‌بینه، میدونه که امکان داشت همین اتفاق

واسه خودش بیفته. از بالا نگاه نمی‌کنه، هم سطح با گوینده‌س،

قضاوتش نمی‌کنه، روش لیبل نمی‌چسبونه، فقط و فقط شنونده‌س، همین...

و به نظرم همین فقط شنونده بودن سخت‌ترین کار دنیاس.

ماه عسل سال ۹۲ یکهو بزرگ شد، نه تدریجی، احسان علیخانی یکهو

بزرگ شد، اصلن از سر و رو از حرکات و رفتار و گفتار احسان مردی و

مردونگی می‌ریخت، پختگی‌ای که اصلن قابل مقایسه با سال‌های پیشش نبود،

حتی به آقای مهران دوستی گفتم سال پیش و ایشونم تأیید کردن بلادرنگ.

احسان و تیم‌اش سال پیش خیلی بزرگ و پخته تر شدن. حالا همین روند رو

امسالم در پیش گرفتن. هیچ نزولی تو کار نبوده، احسانِ بزرگ‌تر و پخته‌تر دیگه

چیکار کنه که رضایت همه‌رو جلب کنه که همه‌مون قبول داریم که یه کار غیر ممکنه

تو این دنیا چون منطق حالیمونه و عقلمون حکم می‌کنه؟!

اینکه همه‌ آدمو بپذیرن، به به و چهچه کنن یه شوخیه واقعن. سلایق و غلایق آدما مختلف و

متفاوته. حتی اگه اونایی که طرفدارن و جانبدار (همینجا جا داره از آقای حسین کلهر

بابت یادداشتشون در مورد ماه عسل تشکر کنم، مرسی) اگه ازشون دلیلشو بپرسیم

قطعن با جوابای متفاوتی رو به رو میشیم. چون هرکسی از منظر نگاه خودش و

با جهان بینی خودش دنیا و اتفاقاتش رو نظاره گره. پس خیلی سخت می‌شه

۲جواب مشابه رو پیدا کرد. حتی اونایی ام که مخالفن نظرات مختلفی دارن و از منظر

نگاه خودشون می‌گن. پس نظرا و سلایق و علایق متفاوته و این کاملن طبیعیه

و اگه غیر این بود جای تعجب داشت واقعن.

می‌خوام اما یه کم رو راست و منصف باشیم اول با خودمون بعد با بقیه.

به نظرتون سوژه هایی که تو ماه عسل به‌اش پرداخته می‌شه تو دنیا

غیر اینا موردی‌ام هست؟ من قطع به یقین می‌گم که نه، نیست.

حتی شما اگه پای حرف نویسنده‌های داستان و رمان بشینین می‌گن که فقط چند

سوژه‌ی محدود تو دنیا وجود داره که چون از زاویه‌های مختلف روایت می‌شن

تکراری به نظر نمی‌رسن. ماه عسل دقیقن شبیه همون داستان‌ها و رمان هامونن

که سوژه های شاید تکراری رو هر سال از یه زاویه‌ی دیگه با یه لحن دیگه

روایت می‌کنه. این یعنی خلاقیت به نظر من. همینه که ماه عسل سال به سال

جذابتر و قصه گوتر می‌شه نه در قالب داستان و رمان که عین زندگی

و آدمای حوالی خودمون که نکردیم حتی یه لحظه به‌شون نگاه کنیم.

اما ماه عسل اینکارو کرد و داره می‌کنه. دیروز حرفی زد احسان که دلم شکست

بابت این قضاوتای عجولانه و حتی نامردی. قضاوت نکنیم آدمارو، تو رو خدا.

 قطعن می‌دونست که یه کسایی فقط مترصد اینن که با شنیدن

حرفای آقایی که سرپرستی کلی بچه‌رو به عهده گرفته بود که حکم صادر کنن و

بگن واسه ریاکاری و نشون دادن خودش جلو دوربین ظاهر شد و احسان بنده خدا

قبل از این حرف و حدیثا اون مقدمه رو گفت. خلاصه که واسه گرفتن گوش ملت

نیومدیم تو این دنیا، خیلی کارا ارزش حتی فکر کردنم ندارن. وقتمونو بذاریم

واسه همدردی با هم نوعانمون، به خدا همینا واسه‌مون می‌مونه.

روز مرگ منه اگه بخوام خدای نکرده کسی رو نصیحت کنم که خودم بیشتر از همه

تو این دنیا قصور و کوتاهی دارم که خدا به‌ام ببخشه. اما این چیزا خوب حالیمه

که حتی شنیدن حرفای یه دردمند میتونه کلی حال طرف مقابل

رو خوب کنه و چی به‌تر از این واقعن؟!

***

سلام به روی ماهت عزیز دلمممممممم

تسلیت و تعزیت ایام سوگواری امیر مؤمنان حضرت علی(ع) و تهنیت بابت فرا رسیدن

یه شب دیگه از شبای قدر.

التماس دعا........

من که دارم واسه امشب و دعا و گریه و کوبیدن در خدا لحظه شماری میکنم.

خدایا هوای دلامون، بغضا و گریه‌ها و هوای دعاها و حاجتامونو که داری عزیزدلمون؟!

مگه غیر تو کسی‌ام میتونه برآورده‌شون کنه؟! مگه جز در تو در دیگه‌ایم هست

که بزنیمو جواب بده؟!

ماهمون و شبمون عسل ********

 

نوشته شده در جمعه بیست و هفتم تیر 1393ساعت 17:24 توسط مه ناز|

یا ربّ العالمین

یا مالک یوم الدین

یا ظَهْرَ اللّاجین

یا اَنیسَ الذّاکِرین

یا سَیّدَ المُتَوَکّلین

یا حَبیبَ الباکین

یا مُنجِیَ الصّادِقین

یا اقدر القادرین

یا مَفْزَعَ المَلْهوفین

یا اَعْلَمَ العالِمین

یا مَنْ یَعْلَمُ مُرادَ المُریدین یا مَنْ یَعْلَمُ ضَمیرَالصّامِتین یا مَنْ یَسْمَعُ اَنینَ الواهِنین

یا مَنْ یَری بُکاءَ الخائفین یا مَنْ یَمْلِکُ حَوائجَ السائلین یا مَنْ یَقْبَلُ عُذرَ التّائبین

یا مَنْ لایُصْلِحُ عَمَلَ المُفْسِدین یا مَنْ لایُضیعُ اَجْرَ المُحْسِنین یا اَجْوَدَ الاَجوَدین

یا مَنْ لایُقَلّبُ القلوبَ اِلّا هُوَ

یا مَنْ لا یُدّبرُالاَمْرَ اَلّا هُوَ

یا مَنْ حَکَمَ بتدبیره

یا مَنْ دبّر َبِعلْمِه

یا سامِعَ الدّعاء

یا واسِعَ العَطاء

یا کثیرَ الوَفاء

یا فاصِلُ یا واصِلُ

یا فارجُ  یا فاتحُ  یا کاشِف

یا مَنْ یُحِبّ الصّابرین

یا مَنْ هُوَ لِمَنْ دَعاهُ مُجیب

 

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم تیر 1393ساعت 4:36 توسط مه ناز|

مولا بخوان! برای شما کار ساده‌ای ‌ست

شرح و بیان برای شما کار ساده‌ای ‌ست

 

آوردن ستاره و خورشید در زمین

از آسمان برای شما کار ساده‌ای ‌ست

 

مولا ببین که دوست و دشمن گرسنه‌اند

تقسیم نان برای شما کار ساده‌ای ست

 

در سردسیر کوفه نمان جان فدای‌تان

فتح جهان برای شما کار ساده‌ای ست

 

حتی اگر تمام زمین خیبری شود

تسخیر آن برای شما کار ساده‌ای ست

 

حتی اگر که ثانیه‌ها تند بگذرند

حبس زمان برای شما کار ساده‌ای ست

 

این شهر در مقابل توفان و زلزله‌ست

دفع زیان برای شما کار ساده‌ای ست

 

با چاره راز گفتن و با نخل، سرّ عشق

ای مهربان برای شما کار ساده‌ای ست

***

***

تسلیت عرض می‌کنم ایام سوگواری مولای متقیان حضرت علی(ع)

رو به شیعیان و شیفتگان حضرتش و از خدای بزرگ و مهربونمون

آرزوی قبولی طاعات و عبادات دارم. تو این شبای عزیز واسه همدیگه

خیلی دعا کنیم. البته اینکه کار هر روز و شب منه تو طول سال.

انقد که واسه دیگران دعا می‌کنم واسه خودم نمی‌کنم.

التماس دعا دارم ازت........

مردم بی گناه و مظلوم غزه رم فراموش نکنیم. اصلن دعا کنیم دیگه هیچ جای

دنیا جنگ نباشه، صلح کامل باشه البته با ظهور امام عصر(عج)  این امر میسر

خواهد شد، پس به امید اون روز که ان‌شاءالله نزدیک باشه ...

***

هر چقد خوب و مهربون باشیم همون قد هم خدا دوستمون خواهد داشت.

این شبای عزیز فرصت خوبیه یه گوشه چشمی داشته باشیم به

دلای غبار گرفته و رنگ و رو رفته‌مون، به اعمال و رفتار خودمون نه دیگران،

کار سختی نیست به خدا.

انقد زخم زبون زدن به بنده‌های خدا، انقد خود خوری واسه هیچ و پوچ،

انقد نیش و کنایه، انقد مرض و مردم آزاری و بی ادبی و بی شخصیتی،

انقد حرص و جوش خوردن در مورد مسائل و زندگی و روابط خصوصی ملت،

به خدا دردی از دردامون کم نمی‌کنه. به نظرم هر کسی سرشو بندازه پایین و

به دردا و مشکلات زندگی شخصی خودش برسه، راحت تره و به‌تر و به نفع خودش.

اونوقت دستش میاد خودش با خودش چند چنده؟! چیکار داره با زندگی خودشو

زنو بچه ش می‌کنه؟!

انقد به حساب دیگران نرسیم، یه کم تو خلوتای لعنتیمون به عملکرد و

حرفا و رفتارای خودمون دقیق شیم ببینیم کجا داریم می‌ریم؟!

آخه من نمی‌دونم یه مردی که خودش زن و بچه داره، چطور می‌تونه به دختر و

پسری که همو دوست دارن حسادت کنه؟!

با عقل و منطق من یکی که جور در نمی‌آد. مطمئنم با عقل و منطق هیچ کسی هم

تو این عالم جور نیست این مزخرفات. خیانتی که بزرگترین درد این روزای زندگیای

خونوادگی شده البته تو بعضیاشون نه همه. به خودمونو درونمون سر بزنیم ببینیم

چیکار داریم می‌کنیم؟ دقیق شیم ببینیم چه مزخرفایی از دهنمون در می‌آد؟!

توبه کنیم تو این روزا و شبای عزیز و به خدا برگردیم، حتما می‌بخشتمون.

لطفا با اسامی مستعار و بدون اسم پاتونو نذارین تو وب بنده. ناراحتین و انقد عذاب

می‌کشین، حرص و جوش و حسادت داره چشماتونو از کاسه در میاره، آتیش گرفتین،

نیاین خب برادر نامحترم، مگه کسی مجبورتون کرده خدای نکرده؟ به خودتون و

اعصابتونم مسلط باشین اینجوری واسه قلبتونم خوبه.

آدم درس می‌خونه، کلی وقت و عمر و هزینه پاش میذاره که علم و دانش کسب کنه که

عاقل تر شه، الحمدلله واسه بعضیا بی‌شعوری و کج فهمی و نفهمی به همراه داره

(البته ببخشیدا، اینطور که شواهد و قراین در مورد شما یکی داره نشون میده علنا،

روشنفکرنماهای کم عقل بی منطق و کج فهم که دیگه خدا و پیغمبرم به سخره

گرفتن با اون فهم کذایی شون. براتون آرزوی سلامتی و آرامش دل و روح از خدا می‌کنم.

حیفین به خدا، انرژیتونو تو راههای به درد بخور  که عایدی هم واستون داشته باشه

صرف کنین، لطفا اگه زحمتی نیست و خسته نمیشین)

 ***

ماهمون عسل به کوری چشم دشمنان،

بعضیا از اسرائیل و جنایتایی که تو غزه میکنن هم بدترن.

باز اونا اسمشون اسرائیله، به‌شون خرده نمی‌گیریم، والا...

التماس دعا........

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393ساعت 19:22 توسط مه ناز|
کوه،

از هوای پرنده‌ها می‌ترسد

از هوای پرنده‌های دریایی

با بال‌های منبسط،

با بال‌های جنگلی منبسط.

 

کوه،

ار ولوله و هلهله‌ی رود

در گوش دلش ریسه می‌رود

تا آبرفت‌های سبز می‌خندند،

سبز سبز.

 

اما،

فقط دریا

کنار انگشت‌های عریان پای تو

نشسته است و برای من

موج موج ترانه

ترنم می‌کند

آهای تنها ساکن سیاره‌ی قلبم ........ !

بگو حوالی کدام باد

برایت بوسه‌ای بفرستم...؟

 

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393ساعت 2:13 توسط مه ناز|
سلام به روی ماهت عزیزدلمممممممم

فدای خنده‌ها و گریه‌هات توأمان ........

دوست دارم، خیلی

خدا پشت و پناهمون، همین و تمام

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم تیر 1393ساعت 22:40 توسط مه ناز|
پروردگار تو حکم فرموده که جز او هیچ کس را نپرستید و به پدر و مادر

نیکویی کنید!

چنانکه یکی از آنها یا هر دو نزد تو سالخورده شدند که موجب رنج و زحمت باشند،

زنهار که کلمه‌ای رنج‌آور به آنها بگویی!

بر آنها فریاد مزن و با اکرام با آنها سخن بگو و پر و بال تواضع خویش را از

مهربانی و لطف نزدشان بگستران و بگو :

« ای پروردگار من! چنان که پدر و مادر در کودکی مرا پروردند آنها را

مورد رحمت قرار ده! »

پروردگار شما به آنچه در دل‌های شماست از خود شما داناتر است.

اگر صالح باشید خدا بازگشت کنندگان با نیت‌های پاک را خواهد بخشید.

***

پ.ن:

شاید بی ارتباط به اون دو قصه‌ی ماه عسل نباشه(پدر رنج کشیده و اون مادرمون،

خانه‌ی سالمندان و البته همه‌ی پدر و مادرایی که به خاطر نامردی و بی معرفتی

بچه هاشون اوننا زندگی می‌کنن)

خدا پشت و پناهمون که بی حضور او هیچی نیستیمو جز اونم هیچ کی نیست.

خدایا! حرف همیشگیم: هیچ آنی از زندگیمون کم رنگ و گم نباش.

البته تو که هستی ما هم باشیم همیشه و هر آن.

عاشقانه می‌پرستمت ...

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم تیر 1393ساعت 14:37 توسط مه ناز|
یک سؤال کاملن جدی:

آیا گرمی یا گرمای ناشی از خوردن نبات داغ به همراه دارچین،

در بدن یار هم تأثیرگذار است آیاااااااا؟!

پاسخ من اینه که؛

تا جاییکه بنده اطلاع دارم این خود مسئله‌ا‌ی است کاملن اثبات شده.

پژوهشگرا به این نتیجه رسیدن که اگه خانوم حامله شه که می‌دونی دیگه با

چه تغییرات هورمونی عجیب و غریبی مواجه می‌شه، دقیقن به اون شدت و حدت نه ولی

به نسبت محسوسی با درجه‌ی پایین تر یه سری تغییرات هورمونی

در بدن آقاشون یعنی همون شوور جان خودمون رخ می‌ده. حتی اینم از لحاظ علمی

به اثبات رسیده که بعد از زایمان که اکثر خانوما یه افسردگی خفیفی میاد سراغشون،

دقیقن شوور جان هم دچار افسردگی می‌شه. اینو مثل اینکه می‌گن نزدیک به افسردگی

همسرشه. حتی اینم به اثبات رسیده که ماه‌های آخر یا ماه آخر حاملگی

که سینه‌های مادر شیر میاد، سینه های آقا هم ورم می‌کنه.

اینا همه‌شون از لحاظ علمی کاملن به اثبات رسیده.

قدرت خداروشکر

*******

پ.ن:

" برای دوست کامنت گذار "

به شما ربطی داشت ازتون قطعن اجازه می‌گرفتم برادر. البته میدونما کی هستی.

پس انقد نسوز که بوی سوختگی‌ دنیارو برداشته. ماه رمضونه یه کم خونسرد باش،

بعد افطارم یه لیوان آب خنک بخوری خوب خوب می‌شی برادر.

جواب هر بی‌سر و پایی رو نمی‌دم چون لایقش نمی‌دونم، حیفه وقت باارزشمه

برای امثال شماها تلف شه، گفتم یه بار باشه واسه همیشه و درس عبرتی باشه

بر همگان محترم. خیلی بهمون حسودیت شده نه؟ خوب می‌شی،

من و احسانم دعات می‌کنیم. چشت در آد انقد خوبه احسان. توأم میتونی بزرگ باشی،

اگه  فقط یه ذره از حاشیه‌ها دور شی برادر گرانقدر، توبه کن، ماه خوبیه واسه توبه کردن

خوش گلدین، تمام و نقطه

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم تیر 1393ساعت 21:51 توسط مه ناز|
تا اونجاییکه دستگیرم شده بیشتر حساسیت‌ها رو ماه عسل امسال

به خاطر منه. البته پارسالم بود ولی امسال چون موقعیت کمی تا قسمتی

فرق کرده و بابت میل اون ۲قاشق آب خبرنگاری توسط بنده شستم میگه:

انگاری حساسیت‌ها نمودش بیشتر و صریح‌تر و مبرهن‌تره و از اونجاییم که

خبرگزاری تسنیم یه کم اسمش سنگینه، این حساسیت‌ها به مراتب بیشتر از پارساله.

اینارو حتی می‌تونستم از رفتارا و گفتارای استادای خبرنگاری و گویندگیم

متوجه بشم و البته هنوزم هست.

خدارو صد هزار مرتبه شکر همه منو می‌شناسن و با خصوصیات بنده

آشنایی کامل دارن، همیشه جانب حق رو گرفتم و عمرن هم اهل تعریف و

تمجید الکی از کسی نیستم. چون حالم از اینکارا به هم می‌خوره راستیتش.

می‌دونیین که آدم کاملن رکی‌ام و اینم لازم به ذکره که بنده نه ضامن فکر کسی‌ام،

نه برداشت کسی. چون کلن شخصیتم یه مدلی هست که اصلن و اساسن

در قید و بند مزخرفات دیگران نیستم(مزخرف مزخرفه دیگه، اسمش دقیقن روشه)

اما همه‌ی اینا تا جایی از جانب من قابل چشم پوشیه که خط قرمزا رعایت شه.

ببینم کسی از حد خودش عدول کرده مطمئن باشه سکوت نمی‌کنم

(هر چند می‌دونم جوابشون سکوته ولی برای اینکه فکرای دیگه ای نکنن

به خیال خام خودشون، جواب می‌دم، خیلی‌ام محکم، صریح و رک)

خواهشن سرتونو نکنین به روابط و زندگی خصوصی بقیه.

به نظرم این کارا نه در شأن و شخصیت شماست نه این حق و اجازه رو دارین.

تمام.

به سلامت، خوش گلدیز

***

طرف صحبتم احسانه(غریبه نیاد داخلمون، لطفن اگه امکان داره و اذیت نمی‌شین دوستان)

اولا سلام به روی ماهت عزیزم، ثانیا می‌خوام اینو خدمتت عرض کنم که

الحمدلله خدا این قدرت تشخیص رو بهمون داده که می‌تونیم ایماها و اشاره‌ها

و تلمیحات و تلویحات همو متوجه بشیم و با یه چشمک اندازه‌ی یه رمان قطور

۸۰۰ صفحه‌ای با هم حرف بزنیم. اینه که ترجیح می‌دم این مدل رو، و از دوستان فضول

تقاضا دارم که از این به بعد در پی کشف و حل معماها باشن. ببخشیدا

تو این روزای گرم با زبون روزه انداختیمتون تو زحمت. ما که راضی نبودیم.

 شما خودتون تمایل نشون دادین مام گفتیم به روی جفت چشامون.

ولی عمرن بتونین معماهارو حل کنین، به مخ مبارک حالا فشارم آوردین

مشکلی نیست شما سعی تونو بکنین و دست از تلاش بر ندارین.

روز همگی به خیر

 

 

نوشته شده در شنبه بیست و یکم تیر 1393ساعت 18:34 توسط مه ناز|
اگه ماه‌های دیگه‌ی سال جانب حق و انصاف و عدالت و و و... نمی‌گیریم و الحمدلله

رعایت نمی‌کنیم،حداقل تو این ماه عزیز به خودمون یه تکونی بدیم البته اگه

زحمتی نیست لطفن. حالا چه تو زمینه‌ی اخلاق، چه رفتار، و این روزها

مکتوبات بعضی از دوستان دست به قلم که بازارش حسابی داغه.

خب البته که می‌شه گفت همه‌ی اینها تحت‌الشعاع همون اخلاقه‌س یه جورایی.

اگه می‌خوای نقد بنویسی باید خدمتت عرض کنم که برادر من! خواهر من! نقد

یه کار کاملن تخصصیه و درش باید اصول خاصی رعایت شه. حالا اگه خیلی

تمایل به مطرح شدن داری، می‌تونی به اسم نظر شخصی مطلبت رو منتشر کنی.

یه سری نوشته هم هستن که یا گزارشن یا یادداشت. شما اینارو بتونی از هم سوا

کنی به نظرم خیلی از مشکلات و معضلات جامعه و دغدغه‌های شخصیتون

حل خواهد شد.

***

نکته‌ی خیلی مهم که این روزا خیلی داره آزارم می‌ده تیتر مزخرف" جوک‌های

ساخته شده برای احسان علیخانیه "

تو رو خدا جمعشون کنین بساطتون رو. احترام دیگرانو نگه نمی‌دارین، حداقل

واسه خودتون ارزش و احترام قایل شین بی‌زحمت حتی شده اپسیلونی، بازم

قبوله والا. به خدا انسانیتم خوب چیزیه که شده یه گمشده‌ی بزرگ، علی‌الخصوص تو

این ماه مبارک که اگه یه کم رعایت کنیم به خدا نمی‌میریم، خودمون بزرگ می‌شیم.

امتحانش ضرر نداره به والله. خدا وکیلی یه ذره به اعمال و رفتارتون دقیق شین

ببینین چند چندین با خودتون؟!

***

احسان جان! من از طرف همه‌شون ازت معذرت می‌خوام، امیدوارم ببخشیشون و

آزرده خاطر نشی از نامردیا واقعن.

***

حداقل کاری که می‌تونیم بکنیم اینه که طرف حق باشیم حتی اگه از کسی خوشمون

نمی‌آد لطفن بی‌زحمت.

یا حق

 ***

پ.ن:

راستی احسانی جونم! پست جدید احرام سرخمو که خوندی؟ یه چند وقتی بود 

می‌خواستم اون پست رو برم، دل دل می‌کردم تا اینکه دیروز داشتم احیار می‌شنیدم

مشتاق‌تر شدم که حتمن برم این بار. خیلی حرفا و دردا هستا، اینا فقط

یه قطره‌ش بود، همین و تمام. 

 

 

 

نوشته شده در شنبه بیست و یکم تیر 1393ساعت 2:54 توسط مه ناز|
سلام به روی ماهت عزیزم۱۵/ ۸

الهی قربون مامانای ایرونی، بخصوص مامانای خودمون،

فداشون بشم الهی. منم به شدت باهات موافقم احسانی جونم،

اما باباهارم اضافه کن، مامان بابا رو همیشه کنار هم بگو. میدونی

چرا؟ البته ببخشیدا جسارته، چون تو بهتر از من میدونی، اکثر مخاطبات

قشر جوونو نوجون هستن، بخصوص بعضی از این آقا پسرای سرکش که خیلی‌ام

رابطه‌شون با باباهاشون خوب نیست. شاید حرف تو بتونه یه تلنگر باشه.

چون اکثر قریب به اتفاق با ماماناشون رابطه‌ی خوبی دارن ولی باباهاشون، نه.

انگاری رابطه‌ی شکرآب جزء لاینفک زندگیشونه.

خیلی مخلصیم، خسته نباشی،(بذا بازم بگم حیفه نگم، چقد بهت

میاد این کت و شلوارت قربونت برم)

نماز روزه‌هاتم قبول ........

دوست دارم********

 

نوشته شده در جمعه بیستم تیر 1393ساعت 20:54 توسط مه ناز|
نابینای توأم

نزدیک‌تر بیا

فقط به خط بریل می‌توانم تو را بخوانم

(در واقع خودمونیش می‌شه...

 به جون جفتمون غیر حس لامسه راه نداره. یعنی ما۲تا کلن

 finger touch ایم آقای دوست داشتنی ۱۵/ ۸ ...

یعنی اینجوری بیشتر جواب می‌دیم، یعنی عشقمون بیشترتر تحریک می‌شه)

 

نوشته شده در جمعه بیستم تیر 1393ساعت 15:26 توسط مه ناز|