" خـدا؛ مــحـبـوب بـی هـمـتـا "

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد
 بسْمِ اللهِ الرّحْمنِ الرّحیم

سلام 

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1392| ساعت 18:3| توسط مه ناز|

 

" و ما توفیقی اِلّا باللهِ عَلَیْهِ تَوَکّلْتُ وَ اِلَیهِ اُنیب "

" توفیق من در هر کار تنها با خداست. بر او توکل کرده ام و

به سوی او باز می‌گردم "

« آیه‌ی ۸۸ سوره‌ی هود »

 

نوشته شده در سه شنبه سی و یکم تیر 1393| ساعت 18:39| توسط مه ناز|

چند وقتیه یعنی از جام جهانی به این ور smsای که قطعن واسه همه اومده،

طرح حمایت از تیم ملیه و به دنبالشم ردیف حوایز و هدایایی که به قید قرعه به‌مون

تعلق خواهد گرفت.  یکی از موردا هواپیمای ۲نفره‌س که این وسط منو

کشته.

برادر من! رو زمین خدا موندیم چجوری راه بریم شما می‌گی برو هوا؟

ما کلن قلبمون ضعیفه، دکتر گفته تا اطلاع ثانوی نباید فرمون طیاره

بگیری دستت(خخخخخخخخ). تازه، ترمز دستی‌ام نداره حال نمی‌کنم

زیاد با هواپیما برم اینور اونور( البته تهمت نمیزنما(!؟) شایدم داره. بنده اطلاعات

هواپیمایی- خلبانی‌م زیر صفره، خرده نگیرین به‌ام لطفا)

ضمنا هواپیمای ۲نفره به چه درد من می‌خوره آخه وقتی تک سرنشینم(!؟) 

بذارین مزدوج شیم ایشالا، بعد ........

هواپیمام نمی‌خوایم، اصلن ماشینمونم سوار نمی‌شیم، ۲تایی دست تو دست هم

ایشالا خیابونا رو گز می‌کنیمو حالشو می‌بریم، بازم ایشالا.

ماهمون عسل ........

  

نوشته شده در سه شنبه سی و یکم تیر 1393| ساعت 2:18| توسط مه ناز|

سلااامممممممم به روی ماه عزیز دلمممممممم

نگم میمیرم، اون وسط مسطا حالت یجوری شد احسانی، مشکلی پیش اومد

فدات شم؟! نگران شدم. یخده به فکر دل منم باش خب بی انصاف........

خیلی مخلصیم و اینکه خیلی دوست دارم********

نوشته شده در دوشنبه سی ام تیر 1393| ساعت 20:42| توسط مه ناز|

پیراهنت در باد تکان می‌خورد

این

تنها پرچمی‌ست که دوستش دارم.* این برا آدم*

 

********

 

موهایت را بباف

بگذار جهان دوباره آرام بگیرد.* این واسه حوا*

 

********

 

از گم شدن همه می‌ترسیم

اما

زیباترین روز زندگی‌ام

روزی بود

که با هم در میانه‌ی جنگل

گم شدیم.

* اینم واسه جفتشون، اینجای قصه دیگه کلن رفتن تو عشق و حال خودشون،

مام مزاحم و وارد حریم خصوصیشون نمی‌شیم که راحت باشن، نوش جونشون*

 

********

پ.ن:

سلام به روی ماهت عزیز دلمممممممم

(سلامو دقت کردی تا حالا؟! این الف و میم کنار همش منو کشته)

و اما بعد...

جسارتا می‌خواستم یه نکته ای رو بگم. دیدی آدم می‌دونه طرف مقابلش

با یه اشاره منظورشو می‌گیره چه کیفی می‌کنه یا مطمئنه طرف مقابلش

خودش ماشالا پسر باهوش و منطقی و فهمیده‌ایه، حرف زدن واسش

سخت می‌شه. اما چون هیچ رقمه تحمل ناراحتیتو ندارم، می‌گم.

دیروز تأکیدت بیشتر رو قضاوت بود و  لابه لای حرفات یه اشاره هم به

دیدن یه عکس و یه جمله و قضاوتای پشت بندش کردی. می‌دونم که به

خاطر اون عکسی بود که بچه ها ازت گذاشته بودن(سر زمین فوتبال و موبایل به دست

و اون حرفای زیرش)

ببین احسانی جونم! ما ۲تا انقد بزرگ و پخته شدیم، انقد به قول تو پیرهن و

شلوار و کفش پاره کردیم، انقد سرد و گرم چشیدیم، بزرگتر از سنمون شدیم.

یه چیزایی رو باید بگذریم. قطعن توأم میدونی که بچه ها حرف جدی شون نبود.

کاملن مشخص بود واسه مزه پرونی نوشتن. تو نباید واسه این

چیزا خودتو ناراحت کنی قربونت برم. حق میدما بهت، شاید من اگه جای تو بودم

که خیلی وقتام بودم، تو همین موقعیتا قرار گرفتم ولی به روم نیاوردم.

انگار تو سوار اتومبیلتی و تو جاده داری میری، تمام حواست معطوف

مقابلته. هر از گاهی‌ام بر می‌گردی حاشیه ها رو می‌بینی اما توش نمی‌مونی،

می‌گذری.

مهمم نیست سرعتت چند کیلومتر بر ساعته، تو یه لحظه نگاه می‌کنی و می‌گذری.

مسیر زندگی هم همینه، البته ببخشیدا جسارته واسه تو این حرفارو گفتن، من از تو

باید یاد بگیرم، چون مطمئنم و به ضرس قاطع می‌گم بیشتر از من تجربه داری

چون شغلت ایجاب می‌کنه و پسر باهوش و دقیقی‌ام هستی (البته اینجای قصه رو

عین خودمی)

ضمن اینکه دقت کن ببین حرفو کی می‌زنه. آخه سنشونو نیگا، هنوز کلی راه مونده،

این مدل شوخیا هیچ وقت ناراحتت نکنه. جون احسانی، جون مهنازی

منم ناراحت می‌شم از ناراحتی تو، باشه قربونت برم؟! بزن قدش ........

***

بعدا نوشت:

میگم احسان! این بر و بچه های والیبالیست میبازن هم آدم فک میکنه بردن.

یعنی ۳ هیچ چند بار پشت هم ببازن بازم دوست داری تبریک بگی. بنده خداها

خستگی ازشون میباره. خدا قوت به شونو دست مریزاد. بنده هم به نوبه ی

خودم تبریک میگم کسب مقام چهارمی رو به ملت شریف ایران و دلاورمردای

والیبالیستمون.

 

 

نوشته شده در دوشنبه سی ام تیر 1393| ساعت 14:19| توسط مه ناز|

حرفی نیست جز التماس دعا ........

امشب واسه همدیگه خیلی دعا کنیم. خدا رو قسم بدیم به اونایی که

پیشش آبرو دارن، شفیعشون قرار بدیم. شنیدم میگن:

حرفی که تو گفتی رو نشنیده بودم ولی اینا رو میدونستم که اگه خدا رو

به پهلوهای شکسته‌ی فاطمه‌ی زهرا(س) و لحظه‌ی وداع امام حسین(ع)

قسمش بدیم دعا به اجابت می‌رسه. من به گلوی بریده‌ی علی اصغر(ع) و

قطره های خونشم قسم میدم همیشه خدا رو.  ایشالا به مصلحت باشه حتما

خدا برآورده می‌کنه حاجتمونو. به مامانم میگم:

آخه قربونت برم! از رانتت استفاده کن، تو که می‌تونی پز مامان بودنتو به همه‌مون

بدی که بهشت زیر پاته که دیگه بالاتر از این؟ بابامم که از مسجد میاد میگه:

 دیگه نیازی نیست تو دعا کنی من انقد دعات کردم. همینا واسم کافیه

به ولای علی قسم. خدا هم اشکامونو میبینه هم می‌شنوه ناله هامونو.

***

احسانی جونم! به خدا نقطه‌ی جمله‌ی آخری رو بالا گذاشتم،(تلویزیونم بازه،)

یهو شنیدم گفت:

توکل به خدا.

که شعار تک تک لخظات عمرمه.

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم تیر 1393| ساعت 20:36| توسط مه ناز|

امروز بعد نماز نشستم به قصه‌ی مهمان دیشب ماه عسل فکر کردم. به اینکه

می‌تونه مصداق عینی و مثال بارز فقط این یه اسم از اسماء الله باشه:

" یا کنز الفقراء "

یعنی یه جاهایی تو زندگیت هست که تو می‌بینی هیچی نداری، نه پدر و مادری،

نه مال و ثروتی، نه همسری، نه فرزندی، نه سلامتی و صحت و نه کسی که به دادت

برسه. خودت هستی و تاریکی مطلق و ظلمات محض، کلی درد و مرگی که

هر لحظه داری باهاش دست و پنجه نرم می‌کنی. حتما که نباید توی چاه بیفتی

اینا رو به چشم ببینی. تاریکی مطلق می‌تونه تو همین روز روشن خدا باشه،

شاید ظلمات دلایی که رنگ قساوت گرفته و وجدان حالیش نیست. 

تو تنها میشی و میبینی خودتی و خودت، اینجاست که تازه یادت می‌افته که

یه خدایی‌ام هست که مشغله‌ها و دغدغه‌هات نمی‌ذاشت ببینی‌اش اصلن،

که انقد غرق روزمرگی بودی، شایدم قهر خدای نکرده و تازه اینجای قصه‌ست که

منتظر میشی خدایی که اصلن نمی‌دیدیش بیاد و بزرگی و قدرتشو به‌ات ثابت کنه،

که نجاتت بده. 

خدایی که هر لحظه لطف و کرم و رحمتش شامل تک تک ثانیه هامونه،

عینا نشونمون می‌ده ولی ما همه‌اش غر می‌زنیم. اون سکوت می‌کنه شایدم

با یه نعمت و یه رحمت و لطف دیگه جواب بده، خوبی در برابر بدی.

و تازه یادت می‌افته که ؛

" یا کنز الفقراء " گنجی که ته چاه دنبالش بودی، ثروتی که ته چاه

پی‌اش رفته بودی همین خداییه که نداشتیش، بود اما تو نمی‌دیدیش.

خدایا! آنی به حال خودمون رهامون نکن که باختیم، یه وقتایی حتی به یه

پلک زدن هم نمی‌رسه این سقوط، خدایا پناه می‌بریم به خودت.

ماهمون و لحظه‌هامون عسل ایشالا ........

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم تیر 1393| ساعت 17:11| توسط مه ناز|

سالروز شهادت مظهر عدل و عدالت، جوانمردی و غیرت، عین حق و حقیقت،

دروازه‌ی شهر علم نبوت، مولای متقیان حضرت علی(ع) رو تسلیت و تعزیت

عرض میکنم.

التماس دعا........

نوشته شده در شنبه بیست و هشتم تیر 1393| ساعت 16:18| توسط مه ناز|

در  روزی که مردان و زنان مؤمن را می‌نگری که شعشعه نور ایمان‌شان

پیش رو و سمت راست آنها بشتابد. بشارت باد شما را امروز به بهشت‌هایی

که نهرها از زیر درختان آن جاری‌ است و در ان بهشت جاویدان خواهید بود و

این پیروزی بزرگی است.

روزی که مردان و زنان منافق به اهل ایمان می‌گویند:

« مشتابید! و فرصتی دهید تا ما هم از نور شما روشنایی برگیریم! »

در پاسخ به آنها گویند:

« به واپس برگردید و از آن جا نور نماز و طاعت و وضو و طهارت طلبید! » در این

گفت و گو باشند که بین آنها حصاری برآورند که بر آن حصار دری باشد، درون آن

رحمت است و بیرون آن عذاب جهنم.

***

امیدوارم و از خدا می‌خوام توفیقمون بده به حق این شب عزیز که جزو دسته‌ی اول

باشیم و ته دلم روشنه که می‌تونیم تو گروه اول باشیم مگه نه؟! ان‌شاءالله.

التماس دعا، همه رو تو دعاهامون جا بدیم. یه امشبه رو خواهشا خساست

به خرج ندیم، هم از لحاظ اینکه فرقی قایل نشیم بین بنده‌های خدا، اتفاقا امشب بیایم

یه قراری با هم بذاریم که اول اول اونایی رو دعا کنیم که زیاد خوشایندمون نیستن،

اذیتمون کردن و و و...

و ثانیا از این جنبه که هر چی داریم پیش خدا رو کنیم، یعنی هر چی گریه و زاری و التماس

و ضجه از دستمون بر میاد اندازه‌ی خواسته‌مون نه، خیلی بیشتر از اون

رو کنیم پیش خدا. تنبلی نکنیم واسه خواستن دوست داشتنیامون از خدا،

انقد درشو بزنیم تا باز کنه، تا جوابمون بده.

جون احسان، جون مهناز بیا به هم قول بدیم ایشالا امشب کم نذاریم.

رضایت خدا جلب شه تمومه‌ها به خدا. دعاهای مامان باباهامونم دست کم نگیریم

تو رو خدا، امشب خیلی خیلی خیلی ازشون التماس دعا کنیم که نفسشون حقه و

پیش خدا آبرو دارن. همینکه اسمشون پدر و مادره کافیه واسه قبولی دعاهاشون.

خدایا! شکرت و توکل و امید به خودت، هوامونو داری که؟! خیلی مخلصیم ما ۲تا.

یا کنزَ الفُقَراء

یا مُعینَ الضّعَفاء

یا صاحِبَ الغُرَباء

یا خَیرَ مُجیبٍ وَ مُجاب

 

 

 

نوشته شده در جمعه بیست و هفتم تیر 1393| ساعت 23:34| توسط مه ناز|

فقط یه کم رو راستی با خودمونو دلمون می‌تونه جلوی خیلی از مشکلات و

حتی سوءتفاهما و دشمنیا و حسادتارو بگیره. می‌خوام در مورد ماه عسل

بگم. ماه عسلی که دیگه ماه رمضون بدون اون انگاری غمگینه. با اینکه توش

حرف از دردای کسایی زده می‌شه که دوروبرمون هستند و ما بی‌خیال و بی توجه

از کنارشون رد می‌شیمو انگار نه انگار. انقد خودخواه شدیم که حتی تحمل شنیدن

دردا و مشکلات آدمای درد و رنج کشیده‌‌رم نداریم. منظورمم فقط شنیدنه

 و نه هیچ کار دیگه‌ای که کمک و همدردی و و و... پیش کشمون.

ماه عسل اومد یه کاری کرد با دلمون که نگاهمون عوض شد.

تو روخدا منصف باشیم، همین.

هر مدل آدمی که هستیم با هر دیدگاه و جهان بینی‌ای فقط حق باشیم و

منصف. اینو قبول دارین که ماه عسل یه کاری کرد که خیلی از ماها بلدش نبودیم

که سهله، به فکرمونم خطور نمی‌کرد. انقد که غرق خودمونو زندگی

کوفتیمون و غرق این دنیای مزخرفیم که همه‌مونم میدونیم هیچی ازش

واسه مون نمیمونه. خدا ما رو خلق کرده واسه ادای رسالتی که رو دوش

تک تکمون هست اما خیلی از ماها بی خیالشیم. همین که درد هموطنمون

دلمونو به درد میاره یعنی رسالتی داریم، همینکه بغض می‌کنیم از شنیدن

قصه‌ی هم‌نوعمون یعنی انسانیم، همینکه قطره‌های اشک از گوشه‌ی

چشمامون رو گونه‌هامون سرازیر می‌شه، همینکه ذهنمون چند وقتی

درگیر درد آدما میشه همه‌‌ی اینا یعنی ما نیومدیم واسه خوش گذرونی و قطعن یه

مأموریتی داریم که باید انجامش بدیم، رسالتی که به حکم انسانیتمون

باید ادا شه. حقی که به عنوان بنده‌ی خدا به گردنمونه و باید به جا بیاریم

این حقو که صرفا اسم انسان بودن  رو به یدک نکشیم.

ماه عسل همه‌ی این کارا رو می‌کنه و خودش مثل میلیون‌ها مخاطب

می‌شینه فقط نظاره گر و شنونده‌ی دردای یکی از جنس خودش می‌شه.

خودش رو از این مردم جدا نمی‌بینه، میدونه که امکان داشت همین اتفاق

واسه خودش بیفته. از بالا نگاه نمی‌کنه، هم سطح با گوینده‌س،

قضاوتش نمی‌کنه، روش لیبل نمی‌چسبونه، فقط و فقط شنونده‌س، همین...

و به نظرم همین فقط شنونده بودن سخت‌ترین کار دنیاس.

ماه عسل سال ۹۲ یکهو بزرگ شد، نه تدریجی، احسان علیخانی یکهو

بزرگ شد، اصلن از سر و رو از حرکات و رفتار و گفتار احسان مردی و

مردونگی می‌ریخت، پختگی‌ای که اصلن قابل مقایسه با سال‌های پیشش نبود،

حتی به آقای مهران دوستی گفتم سال پیش و ایشونم تأیید کردن بلادرنگ.

احسان و تیم‌اش سال پیش خیلی بزرگ و پخته تر شدن. حالا همین روند رو

امسالم در پیش گرفتن. هیچ نزولی تو کار نبوده، احسانِ بزرگ‌تر و پخته‌تر دیگه

چیکار کنه که رضایت همه‌رو جلب کنه که همه‌مون قبول داریم که یه کار غیر ممکنه

تو این دنیا چون منطق حالیمونه و عقلمون حکم می‌کنه؟!

اینکه همه‌ آدمو بپذیرن، به به و چهچه کنن یه شوخیه واقعن. سلایق و غلایق آدما مختلف و

متفاوته. حتی اگه اونایی که طرفدارن و جانبدار (همینجا جا داره از آقای حسین کلهر

بابت یادداشتشون در مورد ماه عسل تشکر کنم، مرسی) اگه ازشون دلیلشو بپرسیم

قطعن با جوابای متفاوتی رو به رو میشیم. چون هرکسی از منظر نگاه خودش و

با جهان بینی خودش دنیا و اتفاقاتش رو نظاره گره. پس خیلی سخت می‌شه

۲جواب مشابه رو پیدا کرد. حتی اونایی ام که مخالفن نظرات مختلفی دارن و از منظر

نگاه خودشون می‌گن. پس نظرا و سلایق و علایق متفاوته و این کاملن طبیعیه

و اگه غیر این بود جای تعجب داشت واقعن.

می‌خوام اما یه کم رو راست و منصف باشیم اول با خودمون بعد با بقیه.

به نظرتون سوژه هایی که تو ماه عسل به‌اش پرداخته می‌شه تو دنیا

غیر اینا موردی‌ام هست؟ من قطع به یقین می‌گم که نه، نیست.

حتی شما اگه پای حرف نویسنده‌های داستان و رمان بشینین می‌گن که فقط چند

سوژه‌ی محدود تو دنیا وجود داره که چون از زاویه‌های مختلف روایت می‌شن

تکراری به نظر نمی‌رسن. ماه عسل دقیقن شبیه همون داستان‌ها و رمان هامونن

که سوژه های شاید تکراری رو هر سال از یه زاویه‌ی دیگه با یه لحن دیگه

روایت می‌کنه. این یعنی خلاقیت به نظر من. همینه که ماه عسل سال به سال

جذابتر و قصه گوتر می‌شه نه در قالب داستان و رمان که عین زندگی

و آدمای حوالی خودمون که نکردیم حتی یه لحظه به‌شون نگاه کنیم.

اما ماه عسل اینکارو کرد و داره می‌کنه. دیروز حرفی زد احسان که دلم شکست

بابت این قضاوتای عجولانه و حتی نامردی. قضاوت نکنیم آدمارو، تو رو خدا.

 قطعن می‌دونست که یه کسایی فقط مترصد اینن که با شنیدن

حرفای آقایی که سرپرستی کلی بچه‌رو به عهده گرفته بود که حکم صادر کنن و

بگن واسه ریاکاری و نشون دادن خودش جلو دوربین ظاهر شد و احسان بنده خدا

قبل از این حرف و حدیثا اون مقدمه رو گفت. خلاصه که واسه گرفتن گوش ملت

نیومدیم تو این دنیا، خیلی کارا ارزش حتی فکر کردنم ندارن. وقتمونو بذاریم

واسه همدردی با هم نوعانمون، به خدا همینا واسه‌مون می‌مونه.

روز مرگ منه اگه بخوام خدای نکرده کسی رو نصیحت کنم که خودم بیشتر از همه

تو این دنیا قصور و کوتاهی دارم که خدا به‌ام ببخشه. اما این چیزا خوب حالیمه

که حتی شنیدن حرفای یه دردمند میتونه کلی حال طرف مقابل

رو خوب کنه و چی به‌تر از این واقعن؟!

***

سلام به روی ماهت عزیز دلمممممممم

تسلیت و تعزیت ایام سوگواری امیر مؤمنان حضرت علی(ع) و تهنیت بابت فرا رسیدن

یه شب دیگه از شبای قدر.

التماس دعا........

من که دارم واسه امشب و دعا و گریه و کوبیدن در خدا لحظه شماری میکنم.

خدایا هوای دلامون، بغضا و گریه‌ها و هوای دعاها و حاجتامونو که داری عزیزدلمون؟!

مگه غیر تو کسی‌ام میتونه برآورده‌شون کنه؟! مگه جز در تو در دیگه‌ایم هست

که بزنیمو جواب بده؟!

ماهمون و شبمون عسل ********

 

نوشته شده در جمعه بیست و هفتم تیر 1393| ساعت 17:24| توسط مه ناز|

یا ربّ العالمین

یا مالک یوم الدین

یا ظَهْرَ اللّاجین

یا اَنیسَ الذّاکِرین

یا سَیّدَ المُتَوَکّلین

یا حَبیبَ الباکین

یا مُنجِیَ الصّادِقین

یا اقدر القادرین

یا مَفْزَعَ المَلْهوفین

یا اَعْلَمَ العالِمین

یا مَنْ یَعْلَمُ مُرادَ المُریدین یا مَنْ یَعْلَمُ ضَمیرَالصّامِتین یا مَنْ یَسْمَعُ اَنینَ الواهِنین

یا مَنْ یَری بُکاءَ الخائفین یا مَنْ یَمْلِکُ حَوائجَ السائلین یا مَنْ یَقْبَلُ عُذرَ التّائبین

یا مَنْ لایُصْلِحُ عَمَلَ المُفْسِدین یا مَنْ لایُضیعُ اَجْرَ المُحْسِنین یا اَجْوَدَ الاَجوَدین

یا مَنْ لایُقَلّبُ القلوبَ اِلّا هُوَ

یا مَنْ لا یُدّبرُالاَمْرَ اَلّا هُوَ

یا مَنْ حَکَمَ بتدبیره

یا مَنْ دبّر َبِعلْمِه

یا سامِعَ الدّعاء

یا واسِعَ العَطاء

یا کثیرَ الوَفاء

یا فاصِلُ یا واصِلُ

یا فارجُ  یا فاتحُ  یا کاشِف

یا مَنْ یُحِبّ الصّابرین

یا مَنْ هُوَ لِمَنْ دَعاهُ مُجیب

 

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم تیر 1393| ساعت 4:36| توسط مه ناز|

مولا بخوان! برای شما کار ساده‌ای ‌ست

شرح و بیان برای شما کار ساده‌ای ‌ست

 

آوردن ستاره و خورشید در زمین

از آسمان برای شما کار ساده‌ای ‌ست

 

مولا ببین که دوست و دشمن گرسنه‌اند

تقسیم نان برای شما کار ساده‌ای ست

 

در سردسیر کوفه نمان جان فدای‌تان

فتح جهان برای شما کار ساده‌ای ست

 

حتی اگر تمام زمین خیبری شود

تسخیر آن برای شما کار ساده‌ای ست

 

حتی اگر که ثانیه‌ها تند بگذرند

حبس زمان برای شما کار ساده‌ای ست

 

این شهر در مقابل توفان و زلزله‌ست

دفع زیان برای شما کار ساده‌ای ست

 

با چاره راز گفتن و با نخل، سرّ عشق

ای مهربان برای شما کار ساده‌ای ست

***

***

تسلیت عرض می‌کنم ایام سوگواری مولای متقیان حضرت علی(ع)

رو به شیعیان و شیفتگان حضرتش و از خدای بزرگ و مهربونمون

آرزوی قبولی طاعات و عبادات دارم. تو این شبای عزیز واسه همدیگه

خیلی دعا کنیم. البته اینکه کار هر روز و شب منه تو طول سال.

انقد که واسه دیگران دعا می‌کنم واسه خودم نمی‌کنم.

التماس دعا دارم ازت........

مردم بی گناه و مظلوم غزه رم فراموش نکنیم. اصلن دعا کنیم دیگه هیچ جای

دنیا جنگ نباشه، صلح کامل باشه البته با ظهور امام عصر(عج)  این امر میسر

خواهد شد، پس به امید اون روز که ان‌شاءالله نزدیک باشه ...

***

هر چقد خوب و مهربون باشیم همون قد هم خدا دوستمون خواهد داشت.

این شبای عزیز فرصت خوبیه یه گوشه چشمی داشته باشیم به

دلای غبار گرفته و رنگ و رو رفته‌مون، به اعمال و رفتار خودمون نه دیگران،

کار سختی نیست به خدا.

انقد زخم زبون زدن به بنده‌های خدا، انقد خود خوری واسه هیچ و پوچ،

انقد نیش و کنایه، انقد مرض و مردم آزاری و بی ادبی و بی شخصیتی،

انقد حرص و جوش خوردن در مورد مسائل و زندگی و روابط خصوصی ملت،

به خدا دردی از دردامون کم نمی‌کنه. به نظرم هر کسی سرشو بندازه پایین و

به دردا و مشکلات زندگی شخصی خودش برسه، راحت تره و به‌تر و به نفع خودش.

اونوقت دستش میاد خودش با خودش چند چنده؟! چیکار داره با زندگی خودشو

زنو بچه ش می‌کنه؟!

انقد به حساب دیگران نرسیم، یه کم تو خلوتای لعنتیمون به عملکرد و

حرفا و رفتارای خودمون دقیق شیم ببینیم کجا داریم می‌ریم؟!

آخه من نمی‌دونم یه مردی که خودش زن و بچه داره، چطور می‌تونه به دختر و

پسری که همو دوست دارن حسادت کنه؟!

با عقل و منطق من یکی که جور در نمی‌آد. مطمئنم با عقل و منطق هیچ کسی هم

تو این عالم جور نیست این مزخرفات. خیانتی که بزرگترین درد این روزای زندگیای

خونوادگی شده البته تو بعضیاشون نه همه. به خودمونو درونمون سر بزنیم ببینیم

چیکار داریم می‌کنیم؟ دقیق شیم ببینیم چه مزخرفایی از دهنمون در می‌آد؟!

توبه کنیم تو این روزا و شبای عزیز و به خدا برگردیم، حتما می‌بخشتمون.

لطفا با اسامی مستعار و بدون اسم پاتونو نذارین تو وب بنده. ناراحتین و انقد عذاب

می‌کشین، حرص و جوش و حسادت داره چشماتونو از کاسه در میاره، آتیش گرفتین،

نیاین خب برادر نامحترم، مگه کسی مجبورتون کرده خدای نکرده؟ به خودتون و

اعصابتونم مسلط باشین اینجوری واسه قلبتونم خوبه.

آدم درس می‌خونه، کلی وقت و عمر و هزینه پاش میذاره که علم و دانش کسب کنه که

عاقل تر شه، الحمدلله واسه بعضیا بی‌شعوری و کج فهمی و نفهمی به همراه داره

(البته ببخشیدا، اینطور که شواهد و قراین در مورد شما یکی داره نشون میده علنا،

روشنفکرنماهای کم عقل بی منطق و کج فهم که دیگه خدا و پیغمبرم به سخره

گرفتن با اون فهم کذایی شون. براتون آرزوی سلامتی و آرامش دل و روح از خدا می‌کنم.

حیفین به خدا، انرژیتونو تو راههای به درد بخور  که عایدی هم واستون داشته باشه

صرف کنین، لطفا اگه زحمتی نیست و خسته نمیشین)

 ***

ماهمون عسل به کوری چشم دشمنان،

بعضیا از اسرائیل و جنایتایی که تو غزه میکنن هم بدترن.

باز اونا اسمشون اسرائیله، به‌شون خرده نمی‌گیریم، والا...

التماس دعا........

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393| ساعت 19:22| توسط مه ناز|

کوه،

از هوای پرنده‌ها می‌ترسد

از هوای پرنده‌های دریایی

با بال‌های منبسط،

با بال‌های جنگلی منبسط.

 

کوه،

ار ولوله و هلهله‌ی رود

در گوش دلش ریسه می‌رود

تا آبرفت‌های سبز می‌خندند،

سبز سبز.

 

اما،

فقط دریا

کنار انگشت‌های عریان پای تو

نشسته است و برای من

موج موج ترانه

ترنم می‌کند

آهای تنها ساکن سیاره‌ی قلبم ........ !

بگو حوالی کدام باد

برایت بوسه‌ای بفرستم...؟

 

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393| ساعت 2:13| توسط مه ناز|

سلام به روی ماهت عزیزدلمممممممم

فدای خنده‌ها و گریه‌هات توأمان ........

دوست دارم، خیلی

خدا پشت و پناهمون، همین و تمام

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم تیر 1393| ساعت 22:40| توسط مه ناز|

پروردگار تو حکم فرموده که جز او هیچ کس را نپرستید و به پدر و مادر

نیکویی کنید!

چنانکه یکی از آنها یا هر دو نزد تو سالخورده شدند که موجب رنج و زحمت باشند،

زنهار که کلمه‌ای رنج‌آور به آنها بگویی!

بر آنها فریاد مزن و با اکرام با آنها سخن بگو و پر و بال تواضع خویش را از

مهربانی و لطف نزدشان بگستران و بگو :

« ای پروردگار من! چنان که پدر و مادر در کودکی مرا پروردند آنها را

مورد رحمت قرار ده! »

پروردگار شما به آنچه در دل‌های شماست از خود شما داناتر است.

اگر صالح باشید خدا بازگشت کنندگان با نیت‌های پاک را خواهد بخشید.

***

پ.ن:

شاید بی ارتباط به اون دو قصه‌ی ماه عسل نباشه(پدر رنج کشیده و اون مادرمون،

خانه‌ی سالمندان و البته همه‌ی پدر و مادرایی که به خاطر نامردی و بی معرفتی

بچه هاشون اوننا زندگی می‌کنن)

خدا پشت و پناهمون که بی حضور او هیچی نیستیمو جز اونم هیچ کی نیست.

خدایا! حرف همیشگیم: هیچ آنی از زندگیمون کم رنگ و گم نباش.

البته تو که هستی ما هم باشیم همیشه و هر آن.

عاشقانه می‌پرستمت ...

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم تیر 1393| ساعت 14:37| توسط مه ناز|

یک سؤال کاملن جدی:

آیا گرمی یا گرمای ناشی از خوردن نبات داغ به همراه دارچین،

در بدن یار هم تأثیرگذار است آیاااااااا؟!

پاسخ من اینه که؛

تا جاییکه بنده اطلاع دارم این خود مسئله‌ا‌ی است کاملن اثبات شده.

پژوهشگرا به این نتیجه رسیدن که اگه خانوم حامله شه که می‌دونی دیگه با

چه تغییرات هورمونی عجیب و غریبی مواجه می‌شه، دقیقن به اون شدت و حدت نه ولی

به نسبت محسوسی با درجه‌ی پایین تر یه سری تغییرات هورمونی

در بدن آقاشون یعنی همون شوور جان خودمون رخ می‌ده. حتی اینم از لحاظ علمی

به اثبات رسیده که بعد از زایمان که اکثر خانوما یه افسردگی خفیفی میاد سراغشون،

دقیقن شوور جان هم دچار افسردگی می‌شه. اینو مثل اینکه می‌گن نزدیک به افسردگی

همسرشه. حتی اینم به اثبات رسیده که ماه‌های آخر یا ماه آخر حاملگی

که سینه‌های مادر شیر میاد، سینه های آقا هم ورم می‌کنه.

اینا همه‌شون از لحاظ علمی کاملن به اثبات رسیده.

قدرت خداروشکر

*******

پ.ن:

" برای دوست کامنت گذار "

به شما ربطی داشت ازتون قطعن اجازه می‌گرفتم برادر. البته میدونما کی هستی.

پس انقد نسوز که بوی سوختگی‌ دنیارو برداشته. ماه رمضونه یه کم خونسرد باش،

بعد افطارم یه لیوان آب خنک بخوری خوب خوب می‌شی برادر.

جواب هر بی‌سر و پایی رو نمی‌دم چون لایقش نمی‌دونم، حیفه وقت باارزشمه

برای امثال شماها تلف شه، گفتم یه بار باشه واسه همیشه و درس عبرتی باشه

بر همگان محترم. خیلی بهمون حسودیت شده نه؟ خوب می‌شی،

من و احسانم دعات می‌کنیم. چشت در آد انقد خوبه احسان. توأم میتونی بزرگ باشی،

اگه  فقط یه ذره از حاشیه‌ها دور شی برادر گرانقدر، توبه کن، ماه خوبیه واسه توبه کردن

خوش گلدین، تمام و نقطه

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم تیر 1393| ساعت 21:51| توسط مه ناز|

تا اونجاییکه دستگیرم شده بیشتر حساسیت‌ها رو ماه عسل امسال

به خاطر منه. البته پارسالم بود ولی امسال چون موقعیت کمی تا قسمتی

فرق کرده و بابت میل اون ۲قاشق آب خبرنگاری توسط بنده شستم میگه:

انگاری حساسیت‌ها نمودش بیشتر و صریح‌تر و مبرهن‌تره و از اونجاییم که

خبرگزاری تسنیم یه کم اسمش سنگینه، این حساسیت‌ها به مراتب بیشتر از پارساله.

اینارو حتی می‌تونستم از رفتارا و گفتارای استادای خبرنگاری و گویندگیم

متوجه بشم و البته هنوزم هست.

خدارو صد هزار مرتبه شکر همه منو می‌شناسن و با خصوصیات بنده

آشنایی کامل دارن، همیشه جانب حق رو گرفتم و عمرن هم اهل تعریف و

تمجید الکی از کسی نیستم. چون حالم از اینکارا به هم می‌خوره راستیتش.

می‌دونیین که آدم کاملن رکی‌ام و اینم لازم به ذکره که بنده نه ضامن فکر کسی‌ام،

نه برداشت کسی. چون کلن شخصیتم یه مدلی هست که اصلن و اساسن

در قید و بند مزخرفات دیگران نیستم(مزخرف مزخرفه دیگه، اسمش دقیقن روشه)

اما همه‌ی اینا تا جایی از جانب من قابل چشم پوشیه که خط قرمزا رعایت شه.

ببینم کسی از حد خودش عدول کرده مطمئن باشه سکوت نمی‌کنم

(هر چند می‌دونم جوابشون سکوته ولی برای اینکه فکرای دیگه ای نکنن

به خیال خام خودشون، جواب می‌دم، خیلی‌ام محکم، صریح و رک)

خواهشن سرتونو نکنین به روابط و زندگی خصوصی بقیه.

به نظرم این کارا نه در شأن و شخصیت شماست نه این حق و اجازه رو دارین.

تمام.

به سلامت، خوش گلدیز

***

طرف صحبتم احسانه(غریبه نیاد داخلمون، لطفن اگه امکان داره و اذیت نمی‌شین دوستان)

اولا سلام به روی ماهت عزیزم، ثانیا می‌خوام اینو خدمتت عرض کنم که

الحمدلله خدا این قدرت تشخیص رو بهمون داده که می‌تونیم ایماها و اشاره‌ها

و تلمیحات و تلویحات همو متوجه بشیم و با یه چشمک اندازه‌ی یه رمان قطور

۸۰۰ صفحه‌ای با هم حرف بزنیم. اینه که ترجیح می‌دم این مدل رو، و از دوستان فضول

تقاضا دارم که از این به بعد در پی کشف و حل معماها باشن. ببخشیدا

تو این روزای گرم با زبون روزه انداختیمتون تو زحمت. ما که راضی نبودیم.

 شما خودتون تمایل نشون دادین مام گفتیم به روی جفت چشامون.

ولی عمرن بتونین معماهارو حل کنین، به مخ مبارک حالا فشارم آوردین

مشکلی نیست شما سعی تونو بکنین و دست از تلاش بر ندارین.

روز همگی به خیر

 

 

نوشته شده در شنبه بیست و یکم تیر 1393| ساعت 18:34| توسط مه ناز|

اگه ماه‌های دیگه‌ی سال جانب حق و انصاف و عدالت و و و... نمی‌گیریم و الحمدلله

رعایت نمی‌کنیم،حداقل تو این ماه عزیز به خودمون یه تکونی بدیم البته اگه

زحمتی نیست لطفن. حالا چه تو زمینه‌ی اخلاق، چه رفتار، و این روزها

مکتوبات بعضی از دوستان دست به قلم که بازارش حسابی داغه.

خب البته که می‌شه گفت همه‌ی اینها تحت‌الشعاع همون اخلاقه‌س یه جورایی.

اگه می‌خوای نقد بنویسی باید خدمتت عرض کنم که برادر من! خواهر من! نقد

یه کار کاملن تخصصیه و درش باید اصول خاصی رعایت شه. حالا اگه خیلی

تمایل به مطرح شدن داری، می‌تونی به اسم نظر شخصی مطلبت رو منتشر کنی.

یه سری نوشته هم هستن که یا گزارشن یا یادداشت. شما اینارو بتونی از هم سوا

کنی به نظرم خیلی از مشکلات و معضلات جامعه و دغدغه‌های شخصیتون

حل خواهد شد.

***

نکته‌ی خیلی مهم که این روزا خیلی داره آزارم می‌ده تیتر مزخرف" جوک‌های

ساخته شده برای احسان علیخانیه "

تو رو خدا جمعشون کنین بساطتون رو. احترام دیگرانو نگه نمی‌دارین، حداقل

واسه خودتون ارزش و احترام قایل شین بی‌زحمت حتی شده اپسیلونی، بازم

قبوله والا. به خدا انسانیتم خوب چیزیه که شده یه گمشده‌ی بزرگ، علی‌الخصوص تو

این ماه مبارک که اگه یه کم رعایت کنیم به خدا نمی‌میریم، خودمون بزرگ می‌شیم.

امتحانش ضرر نداره به والله. خدا وکیلی یه ذره به اعمال و رفتارتون دقیق شین

ببینین چند چندین با خودتون؟!

***

احسان جان! من از طرف همه‌شون ازت معذرت می‌خوام، امیدوارم ببخشیشون و

آزرده خاطر نشی از نامردیا واقعن.

***

حداقل کاری که می‌تونیم بکنیم اینه که طرف حق باشیم حتی اگه از کسی خوشمون

نمی‌آد لطفن بی‌زحمت.

یا حق

 ***

پ.ن:

راستی احسانی جونم! پست جدید احرام سرخمو که خوندی؟ یه چند وقتی بود 

می‌خواستم اون پست رو برم، دل دل می‌کردم تا اینکه دیروز داشتم احیار می‌شنیدم

مشتاق‌تر شدم که حتمن برم این بار. خیلی حرفا و دردا هستا، اینا فقط

یه قطره‌ش بود، همین و تمام. 

 

 

 

نوشته شده در شنبه بیست و یکم تیر 1393| ساعت 2:54| توسط مه ناز|

سلام به روی ماهت عزیزم۱۵/ ۸

الهی قربون مامانای ایرونی، بخصوص مامانای خودمون،

فداشون بشم الهی. منم به شدت باهات موافقم احسانی جونم،

اما باباهارم اضافه کن، مامان بابا رو همیشه کنار هم بگو. میدونی

چرا؟ البته ببخشیدا جسارته، چون تو بهتر از من میدونی، اکثر مخاطبات

قشر جوونو نوجون هستن، بخصوص بعضی از این آقا پسرای سرکش که خیلی‌ام

رابطه‌شون با باباهاشون خوب نیست. شاید حرف تو بتونه یه تلنگر باشه.

چون اکثر قریب به اتفاق با ماماناشون رابطه‌ی خوبی دارن ولی باباهاشون، نه.

انگاری رابطه‌ی شکرآب جزء لاینفک زندگیشونه.

خیلی مخلصیم، خسته نباشی،(بذا بازم بگم حیفه نگم، چقد بهت

میاد این کت و شلوارت قربونت برم)

نماز روزه‌هاتم قبول ........

دوست دارم********

 

نوشته شده در جمعه بیستم تیر 1393| ساعت 20:54| توسط مه ناز|

نابینای توأم

نزدیک‌تر بیا

فقط به خط بریل می‌توانم تو را بخوانم

(در واقع خودمونیش می‌شه...

 به جون جفتمون غیر حس لامسه راه نداره. یعنی ما۲تا کلن

 finger touch ایم آقای دوست داشتنی ۱۵/ ۸ ...

یعنی اینجوری بیشتر جواب می‌دیم، یعنی عشقمون بیشترتر تحریک می‌شه)

 

نوشته شده در جمعه بیستم تیر 1393| ساعت 15:26| توسط مه ناز|

سلام به روی ماهت********

داشتم ماه عسل می‌دیدم که یهو صدای علی محمد از تو راهرو اومد. به داداش وحید

گفت: بریم پیش عمه(مهناز عمه میگه البته) بی‌درنگ گریه کردمو خدارو شکر که

دیشب خونه خراب نشدیم احسان.

اگه کلن با اعضای خونواده تا آخر عمرمون بیفتیم به سجده و خداروشکر کنیم

بابت فقط قصه‌ی دیشب، حتی ذره‌ای از شکرشو نمی‌تونیم به جا بیاریم.

شکر نعمتای دیگه‌ش پیش‌کشمون. داداش سعید از صبح چند بار اومده خونه

میگه: مهناز! خداروشکر علی محمدو دیشب... به خدا موهای تنم سیخ میشه،

تمام تنم می‌لرزه یادم میفته اتفاق دیشبو اون بدحالیای چند روز‌م،

یعنی چند شبانه روزم.

عاشقانه می‌پرستمت خدا، الحمدلله حرفامو که نه، ضجه‌های چند شبانه‌روز

مهناز حقیر و گناهکارتو شنیدی و روش رو زمین ننداختی. فقط تو میدونستی

چه حالی داشتم، هیشکی باور نکرد.

***

حس و حال خوبی داشت برنامه‌ت، آرامش دلنشین. توأم که مثه همیشه

فوق‌العاده بودی. لعنت به من اگه ذره‌ای از حرفام با اغراق یا خدای نکرده

از سر چاپلوسی و پاچه خواری باشه، به این ثانیه های مقدس و عزیز،

صادقانه‌ی صادقانه‌س، دوست دارم******** 

نماز روزه‌هات قبول........

ماهتم عسل.......

 

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم تیر 1393| ساعت 20:56| توسط مه ناز|

آلمان خطاب به برزیل:

اومدیم نود دقیقه خودتون رو ببینیم، همه‌ش دارین توی دروازه توپ جمع میکنین!

***

الان بزرگترین مشکلی که برزیلیا دارن اینه که نمیدونن به پیج کی باید حمله کنن؟

به نظرم واسه دس گرمی ام که شده میتونن از پیج مسی شروع کنن.

***

ﻣﯿﮕﻦ ﺁﻟﻤﺎﻥ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺘﻪ 5 ﺗﺎ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﺰﻧﻪ. ﺑﯿﻦ ﺩﻭ ﻧﯿﻤﻪ ﺍﺳﮑوﻼﺭﯼ ﻧﯿﻤﺎﺭﻭ ﺑﺮﺩﻩ ﺩﻣ ﺭﺧﺘﮑﻦ

ﮔﻔﺘﻪ:  ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺑﭽﻪ ﻋﻠﯿﻞ ﺭﺣﻢ ﮐﻨﯿﻦ.

***

رئیس جمهور برزیل بعد از بازی برزیل و آلمان:

میزبانی جام جهانی پیشکش! ما دیگه خیلی بی‌جا بکنیم بیایم جام جهانی.

*** 

برای نخوردن به آلمان

روبن به مسی: بازنده ایم استاد!

مسی به روبن: نفرمایید باخت از ماست.

***

ولی یه خرده زشت شد برزیل بین دونیمه گل نخورد.

***

شنیده شده داور بازی ‫‏برزیل‬ و ‫‏آلمان‬ بین دو نیمه به بازیکنای آلمان گفته:

 سیر که شدین بدین منم یه گل بــــــزنـــــــم.

***

مربى آلمان توییترش از هوادارن این تیم خواسته که اگه نحوه‌ى گل زدن بخصوصى

مدّ نظرشون هست بگن که اونجورى براشون گل بزنن.

***

خب دیگه لوس بازی بسه، وای احسان انقد جوک خوندمو خندیدم که

کلی لایک دارم الان. ماشالا چه ملت طنازی داریم واقعن، کل ملت لایک دارن،

تشنگیو گشنگی هم مارو نمیتونه از اهدافمونو فعالیتهای هنریمون

باز بداره.

 ********

بعدا نوشت جهت رفع سوءتفاهم‌ها:

اول:

اون عکس احسان رو جلد مجله‌ی ایده‌آل برگردونده و چاپ شده. دیدین چطور

تو آینه خودمونو می‌بینیم، دقیقن همون فرضیه و قانون. مدل موهاشو دقت کنین

متوجه خواهید شد قطعن.

دوم:

اونیکه احسان دست راستش می‌بنده، ساعت نیست، دستبنده(چقدم بهت

میاد فدات)

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم تیر 1393| ساعت 17:46| توسط مه ناز|

سلام به روی ماهت********

مهمونم امشب ایشالا. نمی‌دونم تا ته می‌بینم برنامه رو یا نه ولی تکرارشو حتمن

فردا خواهم دید چه امشب کلشو ببینم چه نه. دقیقنم کت آبی نفتیمو

آماده کرده بودم بپوشم که دیدم دل به دل راه داره.

 از معجزات الهیه دیگه چه می‌شه کرد احسان؟!

جون گرفتما میبینی تو رو خدا؟!

ما مخلص شماییم آقای دوست داشتنی........ 

***

این عکسمم داغ داغ

***

سلام احسان. گفتم تا نیمه‌ی دوم شروع شه بیام یه چیزی بهت بگم مبهوت بمونی.

نگفتم چند وقتیه دلم شور میزنه، امروزم گفتم با چه حالی از خواب پا شدم،

داشتم می‌مردم، حسم می‌گفت می‌خواد یه اتفاق بدی بیفته، بالاخره امشب اتفاق

افتاد اما خدارو صد هزار مرتبه شکر، الحمدلله، و میلیاردها بار خداروشکر که

به خیر گذشت.

امشب مردیمو زنده شدیم، همه‌مون. علی محمدمون گم شد. فکر کردیم موتوری

ورش داشت برد ولی الحمدلله به خیر گذشت. جای پارک نبود جلو رستوران،

یه کم اونورتر ماشینارو پارک کردیم بقیه‌ی راهو پیاده رفتیم. منو سعید و لیدا

جلونر از بقیه می‌رفتیم که دیدم وسط خیابون داد و هوار بابا... خلاصه که نمردیم تو

اون حال جای شکر داره.

همیشه به ندای قلبم گوش دادمو پشت گوش ننداختمش.

اون صدقه‌هاییکه هر روز میدیم، اون ذکرا و قرآنی که چند روزه دارم میخونمو 

توکل کردم به خودش که خدا به خیر بگذرونه،الکی نبود، انرژی اونهمه ذکر

علی محمد و ما رو از یه فاجعه نجات داد.

عصری تسبیح به دست رفتم حیاط، عین ابر بهار داشتم واسه خدا اشک می‌ریختمو

التماسش می‌کردم به خیر بگذرونه، حالم خوب شه، الحمدلله به خیر گذروند.

بابا رو الان ببینی چه حالیه احسان؟ هنوز به خودش نیومده،

رنگشم برنگشته سر جاش.

خلاصه که آقای خوبم! اینم از ماجرای دلشوره‌های چند روزمو اتفاق پشت بندش.

بریم فوتبال کردن پسرمون مسی رو ببینیم که فعلن نتونسته کاری کنه.

آره دیگه، مسی پسر ما دوتاست خب. چه شیک وباکلاس، پسر آرژانتینیمون.

خوشم اومد ارز اون یه بیت شعری که تو پیج‌ات گذاشته بودی بعد بازی ایران-آرژانتین.

 خیلی باحال نوشته بودی. دوست دارم........

دوست دارم 

 

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم تیر 1393| ساعت 20:8| توسط مه ناز|

دیگر شبیه عادت شده که ماه رمضان شود و «ماه عسل»اش روی صفحه تلویزیون های خانه هایمان نقش ببندند. اصلا طرفدارانش که 11 ماه تمام صبر می کنند که فقط هر شب یکی دو ساعت روی آنتن ببینندش و از اجرا و حرف هایش لذت ببرند. امسال احسان علیخانی باز با «ماه عسل» پرطرفدارش حسابی سروصدا کرده و روزهای زیبایی را در تلویزیون کم رمق رمضان خلق کرده است. تازه ترین گفتگوی او را توصیه می کنیم همین جا بخوانید.
 
برنامه‌هایی که در ماه رمضان تولید می‌شوند، در اکثر مواقع با موفقیت روبه‌رو می‌شوند. چرا این موفقیت در طول سال تکرار نمی‌شود؟ مثلا نمی‌توان روالی را برای تکرار ماه عسل در تمام طول سال در نظر گرفت؟ همین ویژگی که می‌گویید تنها در ماه رمضان دیده می‌شود؟
 
فارغ از ابعاد رسانه‌ای ماجرا و تمام چالش‌هایی که در این مورد وجود دارد، تصورم همین است که گفتم. دلیلش هم این است که آدم‌ها در طول سال دچار تفاوت سلیقه‌ای نمی‌شوند بلکه شکل و نظم زندگی‌شان تغییر می‌کند. میزان شکایت کردن و غر زدن در ماه رمضان کمتر است و بار نقد کلام در تمام حوزه‌ها در سراسر ایران به کمترین میزان ممکن می‌رسد. این مساله را بین دوستان روشنفکرم هم می‌بینم. یکی از خواص روشنفکر بودن، نقد کردن است. اگر نقد را از او بگیری، هیچ چیز از او باقی نمی‌ماند. حتی روشنفکران هم تحت‌تاثیر ماه رمضان در یک اتمسفری قرار می‌گیرند. این موضوع جذاب و قابل بررسی است و باید فکر کرد که چه کاری می‌توان انجام داد که قسمتی از این فضا را با خودمان به بیرون ببریم؟ همیشه با خودم فکر می‌کنم که ماه رمضان شبیه زمانی است که ما دوست داریم یک سری از مسائل را با خودمان مرور کنیم. زمانی که می‌خواهیم با خودمان روبه‌رو شویم. با خودمان می‌گوییم که 11 ماه این‌طور زندگی کردیم و حالا یک ماه هم این طور زندگی می‌کنیم. فضا را بررسی و از آرامی آن استفاده می‌کنیم. در این ماه همه چیز آرام‌تر و نرم‌تر است. همین آرامشی که آدم‌ها در ماه رمضان دارند آنها را بری پذیرش خیلی از اتفاق‌ها آماده می‌کند. اما درست بعد از عید فطر همه چیز یادمان می‌رود. مانند خود من، درست مثل حسی که بعد از مراسم تشییع جنازه داریم. اقلیمی که ما زندگی می‌کنیم، اقلیم هیجان و احساس است، ما همیشه یک نگاه تقویمی داریم. خود من هم همینطور هستم. اما ای کاش که این نگاه را نداشتیم. کاش می‌توانستیم این احساس را با یک عقلانیتی گره بزنیم. تعدادی از انسان‌ها هم این طور زندگی می‌کنند. آدم‌هایی در همین کشور خودمان هستند که همیشه تحت‌تاثیر اتمسفر ماه رمضان زندگی می‌کنند و خوش به حال‌شان. به نظرم برنده این آدم‌ها هستند.
 
هیچ برنامه‌سازی دوست ندارد پیش‌ پیش در مورد غافلگیری‌های برنامه‌اش صحبت کند، اما می‌توانید به ما بگویید که ماه عسل سورپرایز ویژه‌ای در برنامه‌ جدیدش دارد؟
 
در ایام جام‌جهانی هستیم و دوست دارم یک مثال فوتبالی بزنم؛ معمولا مربی عاقل، مربی است که دست به ترکیب تیم برنده نمی‌زند. ریسک بالایی دارد، اما نمی‌توانم منکر خلاقیت و پویایی شوم. من جزو برنامه‌سازانی هستم که عقیده دارم برنامه‌سازی موفق است که عنصر خلاقیت و پویایی در او وجود داشته باشد. اگر در رسانه پویا نباشی عملا مرده‌ای و تنها یکسری اتفاقات آرشیوی را تهیه می‌کنید. ساختار «ماه عسل» همان است و ممکن است تنها تغییری که در آن دیده شود، روند چینش مهمان‌ها، دکور، تیتراژ، آیتم‌ها و شاید حتی شکل اجرای من باشد. خودم این را تجربه کرده‌ام که سال به سال اجرایم در «ماه عسل» فرق کرده است. عده‌ای عقیده دارند پخته‌تر شده و عده‌ای اعتقاد دارند عقلانی‌تر شده است. اعتقاد خود من در این است که بزرگ‌تر شده‌ام. ساده‌اش این طور است که اجرای من احسان علیخانی 31 ساله، با اجرای 25سالگی‌ام فرق می‌کند. هشت سال عمر و تجربه، تفاوت‌هایی را در این بین ایجاد می‌کند. تفاوت‌ها در همین است، اما نکته ویژه از همه سوژه است. برنامه «ماه عسل» یک بستر است. یک ریالتی شوی گفت‌وگو محور است که سوژه، بخش عمده آن را بر عهده دارد. شکل برنامه‌های معتبر در تمام دنیا همین‌طور است. 10 سال برنامه‌ای یک شکل است، اما سوژه‌ها با هم فرق می‌کنند. قصه آن تغییر می‌کند. تمام تلاش‌ من برای هر چه بهتر بودن «ماه عسل» در این است که مبتنی بر قصه باشد. سعی کردم هیچ وقت عنصری را اضافه نکنم تا شاخصه قصه‌گویی و روایت را از ماه عسل بگیرد.
 
کفه ی تلخی در سوژه‌هایی که انتخاب می‌کنید خیلی سنگین‌تر است، می‌خواهید دل مردم را ریش کنید؟
 
با سوالی که پرسیدید مساله دارم. اگر این کار را نکنم شبیه ایام دیگر سال می‌شویم. یک جمله کلیشه‌ای هم دارم، اما به آن اعتقاد دارم و هیچ راه فراری هم وجود ندارد. «قاتب همه موضوعات عمیق دنیا تلخ است و ناگزیریم که بپذیریم.» درست است پارسال هیچ موضوع شیرینی نبود، اما امسال یک سری سوژه‌ها هستند که به طور ذی‌نفع شیرین هم هستند. اکثر این موضوعات قابل تامل هستند. به نظرم آدم‌هایی که از این موضوعات فرار می‌کنند، مسئولیت اجتماعی ندارند. اگر با شنیدن این موضوعات بغض می‌کنید یعنی یک وجدانی در دلت هنوز بیدار است. یک دکمه ای در وجودت هنوز وجود دارد که روشن می‌شود. اما آن کسی که فرار می‌کند، از یک واقعیت می‌گریزد که نمونه‌های زیادی از آن در کشور ما دیده می‌شود. ما از درد فرار می‌کنیم. وقتی از درد فرار کنید، تبدیل به رنج می‌شود، دیگر هیچ کاری نمی‌توان در مقابل آن انجام داد. خوش به حال کسانی که جلوی درد می‌ایستند و با آن زندگی می‌کنند. اگر با درد زندگی کنید، دیگر برای شما تبدیل به رنج نمی‌شود اما اگر از آن فرار کنید، همیشه در ناخودآگاه ذهن‌تان حضور دارد و با گذشت زمان تبدیل به رنجی می‌شود که همیشه با شما همراه است.
 
چطور است که یک‌سال‌هایی اجرای «ماه عسل» را بر عهده ندارید؟ این بودن و نبودن‌ها چه تاثیر روی شما دارد؟
 
قاطعانه در سال 93 می‌توانم بگویم، یک یا دو سالی که در برنامه ماه عسل نبودم، خیلی خوشحالم. معمولا من سال‌های فرد اجرا نداشتم؛ سال هشتاد و هفت و نود و یک. اجرا نکردم و جالب است که در دهه نود، اولین سال فردی است که اجرا دارم. باید دید چطور می‌شود.
 
چرا اینقدر ازنبودن‌تان خوشحال بودید؟
 
شاید از این جهت که نبودم و خودم را ترمیم می‌کردم. برنامه را تماشا کردم، فیلم دیدم و به سفر رفتم و سال بعد برنامه را پخته‌تر اجرا کردم. من هفت سال بزرگ‌تر شده‌ام. این خیلی کمک می‌کند. ضمن اینکه من همیشه یک نظریه‌ای در اجرا دارم. هر قدر کمتر در اجرا باشی بهتر است. جذاب‌تر خواهی شد؛ برای اینکه کمتر دیده می‌شوی، کمتر حرف می‌زنی و به تکرار نمی‌افتی. مخاطبی که تو را دنبال می‌کند، می‌تواند منتظر بماند. اگر هر روز روی آنتن باشی، تبدیل به آکسسوار می‌شوی و اولین سوالی که حق دارد بپرسد این است که کجایی؟ همین که با خودش بپرسد «مگر برنامه دارد؟» نشان می‌دهد چند نفر منتظر برنامه‌ات هستند اما اگر همیشه برنامه داشته باشی، دیگر کسی در انتظارت نیست.
 
پس با این حساب فاصله گرفتن از ماه عسل را دوست داشتید؟
 
خیلی زیاد. من اعتقاد زیادی به کم کاری در تلویزیون دارم. اما خب سخت است. خیلی از بچه‌ها برای امرار معاش‌شان کار می‌کنند. باید بگویم من و آدم‌هایی که شبیه من فکر می‌کنند، در مقابل این مساله خیلی مقاومت می‌کنند. در مقابل درآمد، شهرت و اعتبار برای یک هدفی که مهم است، می‌گذرند. کار سختی است.
 
به عنوان سئوال آخر، «ماه عسل» را احسان علیخانی، «ماه عسل» کرد یا «ماه عسل» احسان علیخانی را احسان علیخانی؟
 
سال هشتاد و شش شبی در همین ساعت‌ها و همین موقع‌ها بود، سفارش برنامه‌ای را به من دادند که تهیه کننده و مجری آن باشم. دقیقا همین موقع‌ها بود که من پیشنهاد دادم دوست دارم برنامه‌ای را بسازم که مردم بیایند در آن حرف بزنند به نامش خیلی فکر کردم. اولین اسمی که به ذهنم رسید، «ماه عسل» بود. همان موقع بود که ماه عسل به دنیا آمد. در اینکه در شکل‌گیری آن احسان علیخانی موثر بوده است، باید جواب بدهم بله. اگر منکر این قضیه شوم، خب دروغ گفته‌ام و تواضع بی‌معنی است. درست است، من این برنامه را ساختم و خلق کردم اما زورش آنقدر زیاد شده است که دیگر حالا من زیر سایه‌اش رفته‌ام. ماجرا شبیه پدر و پسری است که پسر نسبت به پدر خیلی معروف‌تر و محبوب‌‌تر است و به جایی رسیده است که می‌تواند به پدر یاد بدهد. شاید یک رابطه این طوری باشد. به این خاطر که زلفش به آدم‌های بسیاری گره خورده است. دیگر از من عبور کرده است. به همین دلخوش هستم. شاید کسی باور نکند، اما برای من مهم است که در به وجود آوردن این گوهر گران‌بها سهم داشتم. اینکه امسال یا سال بعد فرد دیگری با این موضوع کار کند برای من دغدغه نیست و در واقع خوشحال می‌شوم که سالی تماشاگر ماه عسل باشم که این اتفاق هم افتاد. شاید قبلا ناراحت می‌شدم، اما حالا برایم جذاب‌تر هم هست. همیشه این عنصر خلق کردن برایم جذاب بوده، اینکه یک اتفاق با شکوه را خلق کنی. همیشه با خودم می‌گویم خوش به حال موذن‌زاده که چیزی را خلق کرده است که از خودش خیلی بزرگ‌تر است. مثال دیگرش ربنای شجریان است. خیلی مثال‌های دیگر در این مورد وجود دارد. فیلم‌هایی که در سینما به نمایش درمی‌آید. کتاب‌هایی که نوشته می شوند. گاهی اوقات آن اثر از خالقش بزرگ‌تر می‌شود. ضمن اینکه من در شکل‌گیری و بزرگ شدن ماجرا سهم زیادی داشتم. به نظرم در بزرگ‌شدن ماه عسل خود مردم سهم عجیبی داشتند. این برنامه با قصه‌های مردم جذاب شده است، وگرنه اجرای ساده مردم را خیلی خسته می‌کند.
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم تیر 1393| ساعت 19:1| توسط مه ناز|

 

 

به گزارش روابط عمومی سیما، معاون سیما و مدیر شبکه سه ، شب گذشته با حضور در محل استودیو برنامه پیش از افطار «ماه عسل» ضمن بازید از پشت صحنه این برنامه با عوامل تولید و پخش آن دیدار و گفت و گو کردند.
 
 معاون سیما خطاب به علیخانی این برنامه گفت: «خوشبختانه تیم خوب و کاربلدی دارید. ماه عسل، سال به سال دیدنی تر می شود، یعنی ماه تر و عسلی تر و خوردنی تر و دیدنی تر می شود و علیخانی هم به مزاح پاسخ داد: البته بعضی ها می گویند که ماه عسل، مربا شده است.»
 
دارابی درباره سوژه های برآمده از واقعیت اجتماعی این برنامه گفت: «ما که سن و سال مان به سال های قبل از انقلاب می رسد، خوب یادمان هست که فقر یک موضوع عمومی بود همه باید کار می کردند و ما نیز برای تامین هزینه مدرسه مان باید 3 ماه تعطیلی مدارس کار می کردیم. هنوز
امتحانات پایانی را نداده بودیم باید دنبال کار می گشتیم اما این روزها به برکت انقلاب اسلامى جامعه از فقر عمومى و گسترده قبل از انقلاب فاصله گرفته است هر چند مشکلات و نارسایی هایی هنوز داریم.»
 
وی ادامه داد: «بعضی سوژه ها خیلی لب تیغ است و باید در پرداختن به آنها هوشمندی بسیاری به خرج داد که خوشبختانه تیم ماه عسل این قابلیت را دارد.»
 
علیخانی هم از همراهی های مدیر گروه اجتماعی و نیز مدیر شبکه سه در تولید این برنامه تشکر کرد و گفت : «در سوژه یابی و نوع پرداخت موضوعات درباره ، یا ما آقای
زین العابدین را قانع می کنیم و یا ایشان ما را و در این مسیر فقط نگاه همراهی وجود دارد. معاون سیما هم اقناع نظرات این چنینی را بهترین شیوه همکاری در ساخت برنامه های تلویزیونی دانست.»
 
وی خطاب به علیخانی گفت: «برنامه موفقی روی آنتن می برید که قطعا اظهارنظرها و نقدهای متفاوتی به دنبال خود دارد ، از انتقادهای مشوقانه و ناصحانه استفاده کنید. ما در رسانه گوش شنوایی برای شنیدن نقدها داریم و طبیعتا به آنهایی که مهم است، ترتیب اثر می دهیم.»
 
وی ادامه داد: «اما نقدهای غیرمنصفانه نباید به کار شما آسیب برساند چرا که ممکن است برخی به دلیل استمرار موفقیت های شما بخواهند برنامه را تخریب کنند و این مشکل اعمال نظرهاى ناوارد از بیرون رسانه است.»
 
دارابی گفت: «این روزها میزان استقبال از
برنامه ماه عسل تا جایی است که افرادی برای دعوت خود در این برنامه کمپین فضای مجازی راه می اندازند که به فلان دلیل ما باید در این برنامه مهمان شویم. حجم زیادی از این درخواست ها هم به ما اعلام می شود.»
 
احسان علیخانی هم در این دیدار گفت: «این روزها برخی افراد به خصوص جوانان ترها به وضعیت کنونی افراد نگاه می کنند و اصلا مسیر طی شده را نمی بینند ، زمین خوردن ها و لباس پاره کردن های طرف را نمی بینند. فکر می کنند این آدم مادرزاد پولدار به دنیا آمده و همین جایگاه را داشته است.»
 
علیخانی گفت: «رسانه ملی محل بیان نظرات متفاوت است اما مشکل ما با اعمال نظرهاست که متاسفانه برخی می خواهند ما را به زور به سمتی ببرند که خودشان می خواهند اما ما تمام تلاشمان این است که منصفانه حرف بزنیم و از قضاوت بپرهیزیم.»
 
وی در ادامه به معاون سیما گفت: «ما سال 90 یک دیدار با شما داشتیم که حدود 3 ساعت به طول انجامید ، شما نکاتی را تاکید کردید که ما همچنان به آنها در ماه عسل پایبندیم و همان حریم و چارچوب را داریم و به همین دلیل هم هست که مردم پای آن می نشینند و دوستش دارند.»

 

***

سلام به روی ماهت********

هرکاری از دستم بربیاد واسه تو و ماه عسلت یعنی ماه عسلمون می‌کنم احسان.

چه حالم خوب باشه چه ناخوش احوال باشم که خداروشکر فعلن برقرارم.

میبینی حاج آقا دارابی هم حرفایی که بنده در مورد این نقدا و منتقدنماها

به تو و آقای قیاسی گفتمو فرمودن قربونت برم. بعضیا پیشه‌شونه.

نباید محل گذاشت، محل اشکاله(!). ببین بالا منبر فتوامم دادم.

تکبیر...

خیلی مخلصیم........


نوشته شده در چهارشنبه هجدهم تیر 1393| ساعت 15:0| توسط مه ناز|

سلام به روی ماهت********

احسان! من چرا اینطوری شدم؟ به خدا دارم میمیرم از دلشوره. نتونستم خوب

بخوابم. امروزم که بدون سحری روزه گرفتم، نصف قاشقم غذا نخوردم. با حال بد و

تپش بیشتر از حد معمول قلبم از خواب پا شدم. دارم از پا میفتم احسان.

نمیدونم چه مرگمه؟!

***

میگم احسانی جونم! الحمدلله برنامه‌ی دیشب، قصه‌ی سولماز و احسان

ماه عسلمون خیلی صدا کرده‌ها.

نمیدونم این عشق چه انرژی و معجزه ای توشه که همیشه قصه‌هاش جذابه و

دلنشین اونم واسه همه نه فقط عده‌ی معدود. کلن قصه‌هایی تو این مایه‌ها

همه رو جذب میکنه.

احسان جان! مطمئنم سولماز ماه عسل حالش خوب میشه و یه روز خدا

سلامتیشو بهش برمی‌گردونه، مطمئنم... 

دوست دارم........

هر جای دنیایی دلم اونجاست احسان عزیزم********

 

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم تیر 1393| ساعت 14:21| توسط مه ناز|

منم گریه کردم... 

امشب حال همه‌ی اونایی که ماه غسل رو دیدن یه جوریه، یه جور خوب،

شاید یه غم شیرین و دوست داشتنی........

***

و عشق،

             تنها عشق،

                              تو را به گرمی یک سیب می‌کند مأنوس.

 

و عشق،

             تنها عشق،

                              مرا به وسعت اندوه زندگی‌ها برد،

                                                        مرا رساند به امکان یک پرنده شدن

                                                                                           " سهراب سپهری "

 

 

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم تیر 1393| ساعت 3:39| توسط مه ناز|

الحمدلله یه کم حرفاتو انرژی خوبو حال آرام عاشقانه‌ت منم آروم کرد و

البته انرژی خوب مهمونات. کامل رو فرم نیستم اما نسبتا بهتر از دیروزو

قبل شروع برنامه‌تم.

می‌دونی چی بیشتر از همه عذابم می‌ده؟!

اینکه وقتی یه کم غمگینم، روزاییکه حالم خوب نیست، بیشتر از اینکه

دلداریم بدن، باهام همدردی کنن، بشنوم از کسی که اشکال نداره،

آدمیزاده دیگه، همیشه رو روال نیست، یه روزایی حالش خوبه یه روزایی نه،

بهم اعتراض میکنن، بهم اخمو تخم می‌کنن که اصلن به قیافه‌ت نمیاد،

این چه حالیه داری؟! بابا جونم بیشتر از همه، میگه خدا اون لبخندو فقط واسه

لبای تو خلق کرده، به قیافه‌ت نمیاد نه عصبانیت، نه غمگین بودنو بدحالی.

آقا! خلاصه که بدجوری گیر افتادم. آخه پدر من! مگه به اومدنو نیومدنه. والا...

بگذریم........

عجب بازی و نتیجه‌ی دور از ذهنی دیدیم. بابام میگه: مهی! آرژانتین-هلند رو

۱۱۸- ۸۵به نفع آرژانتین بفرست. من میگم ۸۳ مشتری شیم.

تب ۸۳ درجه داریم، چه کنیم خب........؟

ولی خداییش دلم به حال برزیل سوخت. هر چند طرفدار هیچ کدومشون نبودم

ولی برزیل چون میزبان بود و امشبم نیمار و سیلوا رو نداشت از همون اول

دلسوزانه دیدم بازی رو که نهایتن خیلی فجیع و دهشتناک باختن.

***

خیلی مخلصیم آقای تپل دوست داشتنی من........

شبت عسل........

دوست دارم........

 

   

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم تیر 1393| ساعت 3:7| توسط مه ناز|

سلام به روی ماه عزیز دل خودم********

فوق العاده محشر بود این قصه‌ی دوم. اما یه جایی از حرفای سولماز بیشتر ترسوندم

احسانی، گفت: به دلم افتاده بود یه اتفاق بدی میخواد بیفته. احسان! به خدا

این حالی‌ام، از دیروز تا حالا از زندگی ساقطم کرده. تمام بدنم لمسه،

از صبح تا حالا از رختخواب بیرون نیومدم. یعنی نمیتونستم پاشم. سرگیجه‌ی

شدید دارم، انقد دلشوره‌م یه جاهایی زیاد میشه حالت تهوع می‌گیرم.

فقط راه حل رو تو این دیدم که چشمامو باز نکنمو فقط بخوابم شاید اینجوری

کمتر اذیت شم. نمیدونم، خدا رحم کنه، همین.

چقد حالت عاشقانه بود امروز، صورتت معصوم تر از همیشه بود.

و نهایتا اینکه؛

ببخش که با حرفامو حال بدم تو رو هم ناراحت کردم. دست خودم نیست احسان. به

خداوندی خدا خودم دارم شکنجه میشم. شایدم اتفاقی نیفته‌ها ولی من...

توکل به خودش، حرفای ابتدای برنامه‌ت و مهمونات بهم انرژی داد. یه کم خوب

شدم که تونستم از جام پاشمو بیام واست بنویسم.

و این واژه‌ی ۳ حرفی چه‌ معجزه‌ها که نمیکنه. عین شین قاف........

دوست دارم

فوق العاده بودی امروز عزیز دلم،

خوش به حال سولماز عزیز که احسانش کنارش هست...

***

بعدا نوشت:

سلام مجدد

احسان! می‌گم می‌ری فوتبال، توأم یه مدل گل بزن که عین گل فان پرسی

رو اسکناسامون حک کنیم بمونه قربونت برم

***

حداقل واسم قیافه نگیر بذا حالم با دیدن روی ماهت خوب شه بی انصاف........

خیلی مخلصتم آقای تپل دوست داشتنی مهناز

***

و به نقل از تو " این ماه یه ماهیه که میشه گم گشته‌هامونو با خدا معامله کرد"

میخوام با خدا معامله کنم، صادقانه‌ی صادقانه مثه تمام ثانیه‌های زندگیم...

خیلی خیلی خیلی دوست دارم احسان جونم

 

 

نوشته شده در سه شنبه هفدهم تیر 1393| ساعت 20:57| توسط مه ناز|

Vafat H.Khadijeh(s) 92

وفات بانو خدیجه‌ی کبری(س) یار و همدم و مونس رسول عشق و مهربانی،

حضرت محمد مصطفی(ص) رو تسلیت عرض می‌کنم.

التماس دعا

 

 

نوشته شده در سه شنبه هفدهم تیر 1393| ساعت 1:55| توسط مه ناز|















قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت